<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[قوز بالا غوز]]></title>
		<link>http://hunch.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[وبلاگ دستگاهی ست مفید که با آن می شود اس ام اس های چند پاراگرافی زد!]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[در آشیانه خاموش زیستن]]></title>
					<link>http://hunch.blogsky.com/1387/05/31/post-183/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">جاهایی هست که افسوس چنین بودنم را می خورم. از خودم بدم می آید. می خواهم فردا که بیدار می شوم همه اشتباهاتم یک کابوس بوده باشد و بس. می خواهم آبی باشد تا به رو بزنم و آن چه من است بشوید و ببرد. می گردم تنبیهی پیدا کنم تا از عذابم کاسته شود. حرف نمی زنم. آفتابی هم نمی شوم. دیگر نمی نویسم. می خوانم٬ گاهی. می دوم٬ پایی اگر باشد. راه می روم٬ آنقدر&nbsp;که یک چیزی تغییر کند و نمی کند؛ هیچوقت. </p><p align="justify">فکرم به جایی قد نمی دهد. کاش دوستی بود هنوز. نه از آنها که تلفنی باید تازه از ماوقع چند ماه پیش باخبرشان کرد. نه آنها که نگاهم را نمی بینند. خودم مانده ام و خودم. این بار خستگی را در کدامین زاویه&nbsp;بنهم؟ آشیانی هست تا این بغض فروخورده را بشکنم؟ این پلک سنگین را کجا فروبندم؟ </p>]]></description>
					<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 19:31:23 GMT</pubDate>
					<comments>http://hunch.blogsky.com/Comments.bs?PostID=183</comments>
          <guid>http://hunch.blogsky.com/1387/05/31/post-183/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[سقط جنین]]></title>
					<link>http://hunch.blogsky.com/1387/05/27/post-182/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">دقت کرده اید که معمولا همان ها که با سقط جنین و مرگ خودخواسته (اوتونازی و خودکشی) مخالفند در مدح اعدام و جنگ (خصوصا تحت نام جنگ مقدس)&nbsp;غزل سرایی می کنند؟ ریچارد داوکینز جرج دابلیو بوش را نمونه بارز نگاه مذهبی به سقط جنین می داند. می گوید از دید بوش جلوگیری از سقط جنین نماد احترام به حق طبیعی بشر برای داشتن حیات است. بوش&nbsp;در حالی&nbsp;همواره با&nbsp;سقط جنین و تحقیقات سلول بنیادی جنینی که می تواند جان بسیاری را نجات دهد مخالف بوده است که نه تنها&nbsp;افتخار بالاترین آمار اعدام در میان ایالتهای امریکا در زمان فرمانداری تگزاس را در فهرست افتخارات خود دارد (میانگین یک اعدام در ۹ روز)&nbsp;بلکه باعث و بانی مرگ هزاران انسانی ست که در طول جنگ های افغانستان و عراق تحت عنوان عوارض جانبی و ناخواسته رسیدن به دموکراسی کشته شدند. آیا جنین در هنگام سقط متحمل درد و زنج می شود؟ یقینا تا وقتی که سیستم عصبی او تکامل نیافته است زجری هم در کار نیست و زمانی که به حداکثر رشد داخل رحمی می رسد به مراتب کمتر از یک انسان بالغ درد می کشد.&nbsp;می توان صراحتا گفت&nbsp;با در نظر گرفتن واقعیتهای فیزیولوژیک حتی گوسفندی که با در نظر گرفتن احکام&nbsp;شرعی قربانی می شود به مراتب&nbsp;درد بیشتری نسبت به چنان جنینی خواهد کشید. این یعنی در مکتب جرج بوش ها حیات آنها که به دنیا نیامده اند بارها بیش از انسان های زنده تضمین می شود. جنین برای آنان نماد زندگی ست و چه چیز بهتر از نماد و اسطوره برای اثبات احترام ما به حقوق بشر؟&nbsp;</p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 22:18:45 GMT</pubDate>
					<comments>http://hunch.blogsky.com/Comments.bs?PostID=182</comments>
          <guid>http://hunch.blogsky.com/1387/05/27/post-182/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[پس این تعطیلات کی تموم میشه؟]]></title>
					<link>http://hunch.blogsky.com/1387/05/25/post-181/</link>
					<description><![CDATA[<p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">نمی دونم این تعطیلات کی تموم میشه بالاخره! شوهر عمه چهارشنبه بعد از ظهر دردش شروع شده بود. رفته بود دکتر و آقای دکتر فرموده بودند چیز مهمی نیست و&nbsp;فقط یه درد اسکلتی ساده است که بعد از تعطیلات (یعنی یکشنبه بعدش) میتونن ببرنش پیش جراح مغز و اعصاب. خاطرتون که هست؟&nbsp;در واقع&nbsp;سکته قلبی بود و شوهر عمه فوت کردند. پدربزرگ رو که بردیم برای آی سی یو٬ سه شنبه بود.&nbsp;متخصص داخلی آنکال فرمودند تعطیلات دارن تشریف میبرن&nbsp;شمال و مریض رو پذیرش نمی کنن. یعنی به حساب سرکار خانوم٬ پدربزرگ اجازه نداشت قبل از شنبه مریض بشه! نشون به اون نشون که خانوم دکتر هرگز بیمار رو ویزیت نکرد و&nbsp;صرفا جهت نوشتن گواهی فوت تشریف آورد. </span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">حالا عمو جان رفته دکتر. با شرح حال ملنا (روم به دیوار یعنی مدفوعیاتشون از خون تیره شده). میگه دو روز بوده سرگیجه داشته و دیروز وقتی بالاخره سرگیجه زمینش میزنه٬ میره دکتر. با چیزی که میگه احتمالا علامت تیلتش مثبت بوده (یعنی فشار ایستاده و نشسته اش با هم اختلاف معنی دار داشته). تهوع و استفراغ هم داشته. عرق سرد هم ایضا! تنگی نفس و سرگیجه فعالیتی هم که شکایت اصلیش بوده. دیابتی هم هست تا حدودی. دکتر عزیز گفته چیزی نیست فقط احتمالا یه خونریزی معده ساده است!!! جل الخالق!&nbsp;خونریزی گوارشی ساده نشنیده بودیم که به سلامتی شنیدیم. نوار قلب هم که نگرفته چون لابد نهایتا یه سکته قلبی ساده از توش در میومده! ترخیصش کرده و گفته بعد از تعطیلات بره پیش متخصص گوارش تا اندوسکوپیش کنه. میشه به عبارتی یکشنبه دیگه٬ درسته؟! لطف کردند البته یه آزمایش خون هم نوشتن که همون یکشنبه اگه وقت شد٬ انجام بشه.&nbsp;عمو جان به اصرار تشریف بردن اورژانس یه بیمارستان دیگه و الان به مدد امام زمان بستری شدند (دیگه راستش من هم فکر می کنم تو این مملکت تا حضرت ولی عصر عنایت نکنن٬ کاری پیش نمیره). به خاطر هموگلوبین پایین دو واحد خون گرفته و خونریزیش رو اندوسکوپیک بند آوردن.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">میدونید دلبندان من؟ مشکل فقط این نیست که روزای هفته مون تعطیله. مشکل اینه که خودمون هم به کلی&nbsp;کرکره ها رو کشیدیم پایین و تعطیل&nbsp;شدیم. تازگیا احساس می کنم در یه جامعه باری به هر جهت زندگی می کنم؛ حس ناامنی بدی بهم دست داده. همیشه فکر می کردم پزشکا آخرین صنف اجتماعی هستند که گرفتار این لاابالی گری و بی تفاوتی خطرناک میشن؛ یعنی الان ما نزدیک اون آخریم؟! </span></p>]]></description>
					<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 17:32:45 GMT</pubDate>
					<comments>http://hunch.blogsky.com/Comments.bs?PostID=181</comments>
          <guid>http://hunch.blogsky.com/1387/05/25/post-181/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[خواستگار]]></title>
					<link>http://hunch.blogsky.com/1387/05/25/post-180/</link>
					<description><![CDATA[<p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">فرض کن یکی بیاد کور و کچل. تا همین چند وقت پیش هم میگن تو غضنفرآباد علیا داشته غاز می چرونده.&nbsp;اولین کت و شلوارو که تنش کرده گفته بهش بگن مهندس.&nbsp;لباساش هم به تنش زار میزنه. پاچه شلوار رنگ و رو رفته اش هم آب رفته و تو جوراباشو می بینی که لنگه به لنگه است. دهن وا میکنه و چار کلمه حرف میزنه که از توش پنج تا غلط در میاد.&nbsp;تازه خبر هم داری که نه شغل نون و آب دار داره و نه پدر و مادر حسابی. &nbsp;جمله سوم رو هم تموم نکرده ازت خواستگاری میکنه. با یه جمله ی کلیشه ای که مشخصه کلی طول کشیده تا حفظش شده: «می خواستم ببینم سرکار علیه من را به غلامی قبول میکنید؟»...</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">آهان٬ داشت یادم می رفت؛ این جمله رو تا حالا جلو چشمت به دو تا از دوستات هم گفته. شنیدی که همین دیروز از سه تا از همسایه هاتون هم خواستگاری کرده. یه جورایی میخواد خلاصه تو همین یکی دو هفته ٬فورس ماژور٬ زن بستونه...</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">می خواستم سوال کنم احیانا ممکنه بهش بعله رو بدی و زنش بشی؟! </span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">خب قربونت٬ به دلیل مشابه وقتی تو هم میای و میگی «وبلاگتان را خواندم؛ خیلی با صفاست؛ محظوظ شدم؛ با تبادل لینک موافقید؟» من بهت لینک نمیدم!</span></p>]]></description>
					<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 01:59:45 GMT</pubDate>
					<comments>http://hunch.blogsky.com/Comments.bs?PostID=180</comments>
          <guid>http://hunch.blogsky.com/1387/05/25/post-180/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[چای گلستان]]></title>
					<link>http://hunch.blogsky.com/1387/05/24/post-179/</link>
					<description><![CDATA[<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<img hspace="0" src="http://dekerivers.files.wordpress.com/2008/08/russia123.jpg?w=400&h=235" align="baseline" border="0" /></p><p></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">این خطوط آبی رنگ که مشاهده می فرمایید٬ نقشه خطوط انتقال گاز از شمال به سراسر اروپاست. یعنی هیچ جایی در اروپا نیست که از این گازرسانی بی بهره باشد. تمام این خطوط لوله به جز یکی یا از روسیه منشا می گیرند یا از آن رد می شوند. آن یک خط غیر روسی که می ماند&nbsp;همان است که در گرجستان دو شاخه می شود! ضمنا نقشه مشابهی هم برای نفت وجود دارد... آهان؛ راستی ایران را هم اضافه کنید که آخرین خروجی گاز به اروپا را تامین می کند.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">شنبه ای که گذشت وزارت امور خارجه امریکا صراحتا اعلام کرد قرار نیست در مناقشه روسیه-گرجستان دخالت نظامی کند. هلن کوپر در نیویورک تایمز می گوید امریکا روسیه را برای حل مساله ایران نیاز دارد؛ خیلی بیشتر از آن که بخواهد از گرجستان در چنین جنگی پشتیبانی کند. کوندالیزا رایس دیروز اعلام کرد با هواپیماهای نظامی٬ کمک های انساندوستانه به گرجستان -صمیمی ترین&nbsp;متحد امریکا در آسیای میانه- اعزام خواهد کرد. ساکاشویلی -رییس جمهور گرجستان- از عدم حمایت کافی امریکا گلایه می کند. رایس اما در پاسخ فقط می گوید ما از مواضع روسیه در مورد مسائل هسته ای ایران هم شکایت داریم! من اگر بودم ترجمه اش می کردم به این که از تهاجمت به گرجستان چشم می پوشیم اما در خصوص ایران با ما به از این باش که با خلق جهانی!</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">تصویری که از ولادیمیر پوتین -نخست وزیر روسیه و&nbsp;رییس&nbsp;رسمی جنگ گرجستان- در حال گزارش جزئیات جنگ به مدودف -رییس جمهور روسیه- مخابره شد٬ خیلی ها را خنداند. همه در دنیا می دانند چون چه کسی واقعا رییس است و چه کسی مرئوس. به نظر می رسد زمان تحقق رویاهای بزرگتر پوتین برای روسیه فرا رسیده باشد. روسیه همچنان در خاک گرجستان پیشروی می کند و تن کشورهای کوچک بازمانده از دوران اتحاد جماهیر شوروی را به لرزه می اندازد.&nbsp;امریکا نمی تواند به صمیمی ترین دوست منطقه ای خود کمک نظامی کند چرا که نیروهایش در عراق و افغانستان درگیر و آسیب پذیرند. از طرفی ایران هم ابایی ندارد تا با روسیه در یک اتحاد نظامی فراگیر همداستان شود. امریکا روسیه را تهدید به کنار گذاشته شدن از گروه </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">۸</span><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"> می کند ولی می داند شش کشور صنعتی از آن هشت تا بدون نفت و گاز ایران و روس راه به جایی نخواهند برد. تازه این وسط چین را چه کند که متحد طبیعی روس ها محسوب می شود؟!&nbsp; حالا که قطعنامه های جدید و خشن تر امریکایی خواب های تازه می بینند برای ایران و رابطه ایران و امریکا از هر زمان تیره تر است٬ وقت آن است که پوتین نشان دهد متحد قابل اتکاتری ست. کلا ایران میدان نبرد خوبی ست برای رویارویی شرق و غرب؛ چه دیپلماتیک و چه نظامی. یادش به خیر دولت فخیمه بریتانیا هم دویست سال پیش هروقت با روسیه تزاری&nbsp;سرشاخ میشد٬ یک قسمت از خاک ایران به باد می رفت! چقدر دلمان هوای گلستانچای کرده است دوباره!</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align="right"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><font face="arial,helvetica,sans-serif">پینوشت: وسوسه شدم رو </font><a href="http://ellize.blogspot.com/2008/08/font-definitions-font-face-font_12.html"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#ff0000">پستی</font></a><font face="arial,helvetica,sans-serif"> در وبلاگی پرخواننده درباره لایحه تحت الذکر (!!!) کامنت بذارم و کار به </font><a href="http://www.blogsky.com/cp/weblog/www.haloscan.com/comments/elize/6807110469312583472/"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#ff0000">اینجا</font></a><font face="arial,helvetica,sans-serif"> کشید که می بینید! جدا از محتوای حرفها٬ همیشه ذهنم مشغوله با آدمهایی که پشت این حرفها نشستند. الان لابد میگید خود حرف مهمه نه گوینده اون! شاید من فکر می کنم حرفام منطقیه! کاش بلد بودم رو پستی مث پست پایین یه سیستم امتیاز دهی بذارم؛ یه چیزی مث بالاترین. این جوری حداقل می فهمی کسایی که میخوننت -نظری بدن یا نه- چقدر با منطقت و محتوای حرفات موافقن!</font></span></p>]]></description>
					<pubDate>Thu, 14 Aug 2008 13:17:34 GMT</pubDate>
					<comments>http://hunch.blogsky.com/Comments.bs?PostID=179</comments>
          <guid>http://hunch.blogsky.com/1387/05/24/post-179/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[قضیه این لایحه و آن مهریه]]></title>
					<link>http://hunch.blogsky.com/1387/05/22/post-178/</link>
					<description><![CDATA[<p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">حقوقدان نیستم که بنشینم و زوایای لایحه حمایت از خانواده را بررسی کنم و به نقد بکشم. کسی باید باشد که لااقل بتواند مفاد لایحه جدید را با قوانین جاری و مصوبات پیشین مقایسه کند.&nbsp;در این مواقع نظرم می شود نظر کسی که به حسن نیت و علمش ٬هر دو٬ اعتقاد دارم. وقتی هیچکدام از کسانی که مورد قبولم هستند از لایحه دفاع نکرده اند و در راسشان شیرین عبادی با تمام قوا در مقابل لایحه ایستاده است دیگر&nbsp;دفاع امثال من از چنان لایحه ای&nbsp;محلی از اعراب ندارد. به هر حال&nbsp;این که چرا من با وضع چنین قوانینی مخالفم (مثلا چون معتقد به برابری حقوق زن و مردم) گاهی بین قانونگذار و قانوگزار&nbsp;خریداری ندارد. حق می دهم به شیرین عبادی ها که با هرچه دم دستشان است -به رغم این که اصولا مورد قبولشان باشد یا نباشد-&nbsp;از فقه اسلامی گرفته تا حقوق بشر و روانشناسی&nbsp;به جنگ&nbsp;لایحه بروند. این یعنی پراگماتیک بودن.&nbsp;اما باز این قصه مهریه ذهنم را سخت مشغول خود کرده است. می نویسم تا اگر خلاف می گویم بگویید و بشنوم.</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">ماده </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">۲۵</span><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"> لایحه حمایت از خانواده که بیشترین اعتراضات را در پی داشته است٬ چنین می گوید:&nbsp;وزارت امور اقتصادی و دارایی موظف است از مهریه های بالاتر از حد متعارف و غیر منطقی با توجه به وضعیت زوجین و مسایل اقتصادی کشور متناسب&nbsp; با افزایش میزان مهریه به صورت&nbsp; تصاعدی در هنگام ثبت ازدواج مالیات وصول نماید. میزان مهریه متعارف و میزان مالیات با توجه به وضعیت عمومی اقتصادی کشور به موجب آیین نامه ای خواهد بود که به وسیله وزارت امور اقتصادی و دارایی پیشنهاد و به تصویب هیات وزیران می رسد. </span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">نمی دانم از کجای این لایحه در می آید که زن باید مالیات بر مهریه بدهد. قاعدتا مالیات در هنگام ثبت ازدواج با وجود عرف این جامعه بر ذمه مرد خواهد بود. البته باز نمی فهمم با کدام استدلال حقوقی اصلا می توان بر مهریه که یا دین محسوب می شود و یا هدیه مالیات وضع کرد. به هر حال آنچه مشخص است مالیات بر مهریه غیر مستقیم به محدود شدن رقم مهریه خواهد انجامید. یعنی وقتی&nbsp;از یک مهریه متعارف </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">۱۰۰۰</span><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"> سکه ای در همان روز اول عقد مالیات چند میلیون تومانی مطالبه شود٬ عروس و داماد متوجه می شوند که&nbsp;</span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">۵۰۰</span><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"> و </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">۱۰۰۰</span><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"> و </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">۲۰۰۰</span><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"> فقط عدد و رقم نیستند&nbsp;و تعهد مالی در پی دارند که اگر از عهده شان خارج است باید تصمیم دیگری بگیرند. راستش را بخواهید من ته دلم خوشحال می شوم اگر چنین ماده واحده ای تصویب و اجرا شود. تصور می کنم مراسم بله برون (اصفهانی ها می گویند مهربرون که الحق و الانصاف حق مطلب را ادا کرده است. من البته اگر بودم اسمش را می گذاشتم گوش برون که شائبه هرجور مهر و محبت از بین برود!) را که پدر عروس و داماد غیر از&nbsp;نزاع محترمانه بر سر&nbsp;مبلغ مهریه باید بابت این که مالیات را&nbsp;کدام طرف بپردازد هم چانه بزنند.&nbsp;این طور تیره و تاری قراردادی به نام ازدواج بیش از پیش آشکار و عیان می شود.&nbsp;معنی واقعی مهریه قیمتی ست که مرد حاضر است بابت زن بپردازد. اگر هم قرار باشد زن هویت خود را در مهریه ای که&nbsp;همسر برایش در نظر گرفته&nbsp;است و جهیزیه ای که پدر برایش تامین می کند و شکوهی که پدرشوهر به عروسیش می دهد جستجو کند٬ بیهوده است در&nbsp;تب و تاب کسب جایگاه انسانی باشد.&nbsp;</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">خیلی وقت پیشتر ها گفته بودم&nbsp;ازدواج در غالب تاریخ بشری یک تصمیم اقتصادی به شمار می آمده است.&nbsp;در زندگی های تیپیک کشاورزی هر فرزند جدید یک نیروی کار مجانی بوده است که نه تنها غذای خود را خود تامین می نموده بلکه ارزش افزوده ای برای خانواده محسوب می شده. برعکس٬ در زندگی مدرن تصمیم به بچه دار شدن یک تصمیم غیر بلکه ضد اقتصادی ست. فقط با در نظر گرفتن استانداردها و قیمتها امروز در تهران می شود برآورد کرد هزینه بزرگ کردن یک بچه تا زمان ازدواج میانگینی برابر با ده ها میلیون تومان دارد. همین است که ازدواج و بچه دار شدن تبدیل می شود به تصمیم های عاطفی. صراحتا بگویم که من در ازدواج هیچ امتیازی که خارج از چارچوبش نداشته باشم٬ نمی بینم. اگر نبود وضعیت فعلی جامعه بسته ما که داشتن رابطه ای طبیعی و ابتدایی جز در قالب قرارداد ازدواج نمی گنجد٬&nbsp;تا وقتی پای بچه ای در میان نبود&nbsp;تن به چنین حماقتی نمی دادم. از نظر من ازدواج مساوی ست با&nbsp;دستکم دوبرابر کردن مشکلات اقتصادی. حالا شما حق دارید به نگاه سیاه من به ازدواج بتازید و بگویید مگر وصلت زن و مرد همه اش چورتکه و قبض و پول است؟! راستش اصلا این مساله برای من تبدیل شده به یکی از معیارهای شناسایی جامعه مدرن از جامعه سنتی. هرقدر با مساله ازدواج اقتصادی تر برخورد شود٬ به همان میزان جامعه سنتی تر است و جامعه سنتی اقتضائات سنتی می خواهد.&nbsp;آدمهایی که مهمترین دغدغه شان در ازدواج مهریه و جهیزیه و شیربها و نفقه است٬ قوانین شان هم باید برود پی متعه پردازی و صیغه سازی و تعدد زوجات! وقتی خودمان به انسان بودن خودمان احترام نمی گذاریم چه انتظاری از دیگران داریم؟!</span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">دختر </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">۱۹</span><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"> ساله ای در بخش جراحی بستری بود که روده اش&nbsp;خود به خود نکروز می شد. جراح هرچه می کرد به تشخیص نمی رسید و کارش شده بود این که هر هفته شکم را باز کند٬ یک قسمت دیگر از روده را بردارد٬ بدوزد٬ و بیاید بیرون. آخر یک روز آمدیم و دیدیم بالای سر دختر تشخیص نوشته اند؛ سندروم روده کوتاه!&nbsp;خودمانیش می شود٬ آمد ابرویش را درست کند زد چشمش را هم کور کرد. می دانم که مهریه دارد سوراخ های فراوان حق نداشته طلاق و حقوق پایمال شده زن را لاپوشی می کند. می دانم مهریه شده است یک جور گروکشی. می دانم دیگر شده ضرب المثل که مهریه را کی داده و کی گرفته!&nbsp;می دانم هزار و یک مصیبت جامعه مردسالار گریبان زن و مرد را گرفته است و دارد خفه مان می کند. می دانم&nbsp;ترجمه بسیاری از این تقلاها٬ استیفای حقوق طبیعی ست و زن و مرد هر دو باید برای تحققش تلاش کنند. می دانم&nbsp;کودکانه است فکر کنیم آسیب حقوق نداشته زن فقط متوجه زنان آن جامعه خواهد بود.&nbsp;اما اگر حق طلاق به زنان تعلق گیرد٬ زنی خواهد گفت این بار مهریه ای چند صد سکه ای&nbsp;برای مردان قرار دهیم تا دستشان خالی نباشد؟!&nbsp;تا وقتی راه غلط را انتخاب می کنیم حقمان است هرچه سرمان می آید.&nbsp;راه حل غلط اگرچه امروز شاید مشکلی را از ما حل کند اما فردا خود مشکل بزرگتری پیش روی ما می گذارد که معلوم نیست این بار برای مصون ماندن از&nbsp;عوارضش به جای اخذ مالیات دنبال کدام راه حل غلط دیگر برویم! </span></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"></p><p dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#333333">پینوشت: اگر می خواهید کاری جهت جلوگیری از طرح و تصویب لایحه انجام دهید می توانید این </font><a href="http://layehe.persiangig.ir/boroshor-layehe-nahaee.pdf"><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#333333">بروشور</font></a><font face="arial,helvetica,sans-serif" color="#333333"> را پر کنید و به آدرس پستی مجلس شورای اسلامی بفرستید.</font></span></p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 13:40:28 GMT</pubDate>
					<comments>http://hunch.blogsky.com/Comments.bs?PostID=178</comments>
          <guid>http://hunch.blogsky.com/1387/05/22/post-178/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[مرد خوب]]></title>
					<link>http://hunch.blogsky.com/1387/05/21/post-176/</link>
					<description><![CDATA[<p align="right">از نظر یک فمنیست&nbsp;دوآتشه مرد خوب٬ مرد مرده نیست. مرد خوب&nbsp;مرد فمنیستی ست که خب&nbsp;حالا اگر هم مرده بود چه بهتر!</p><p align="right">[<a href="http://anidalton.blogfa.com/post-363.aspx">لینک</a>]</p>]]></description>
					<pubDate>Mon, 11 Aug 2008 17:46:31 GMT</pubDate>
					<comments></comments>
          <guid>http://hunch.blogsky.com/1387/05/21/post-176/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
