مدارا راه فرار از ناامنی ست نه رسیدن به آرامش

نگرش انسان به جهان اطراف بیشتر از اون که بر پایه منطق ریاضی وار استوار باشه٬ سر در فرهنگ و معارف خانوادگی و قومی داره و بیشتر از اون که جنبه استنتاجی داشته باشه٬ استقرائیه. یعنی این که نوع انسان از کودکی بسته ای از باورهای متعارف رو تحویل میگیره و می پذیره و در طول عمر فقط کمی به صیقل دادنش می پردازه. باورهای انسان نوعی یک به یک استدلال و استنتاج نشده اند و محصول تجربه های شخصی نیستند. حالا این بسته اعتقادی طیف وسیعی از تلقی انسان درباره خدا٬ جامعه٬ و قانون تا خانواده و روابط انسانی رو شامل میشه. بسته اعتقادی معمولا با کمترین دستکاری و تغییر به نسل بعد انتقال پیدا میکنه و تاریخی میشه. تاریخی شدن و طولانی شدن باورها٬ انسان رو متقاعد میکنه که لابد گزاره های درستی در اختیارش قرار گرفتند و غیر از اینها نمیتونه وجود داشته باشه. عقاید مشابه٬ خونواده رو تبدیل به امن ترین کانون انسانی روی زمین میکنه و جامعه رو قابل زیست. در عین حال تاریخی شدن و قدمت باورها یکی از منابع اصلی تعصبه و به همین دلیل عدول از باورهای کهنه تر و سنتی تر معمولا با تنش در جامعه اطراف همراهه و برخورد با باورهای بیگانه میتونه سرآغاز جنگ های خونین باشه. نتیجه مفروض جنگ٬ نابودی یکی از دو سر مخاصمه ست که معمولا به لحاظ فیزیکی یا امکانات ضعیفتره نه الزاما پیروزی حق بر باطل! نتیجه جنگ ناامنیه.

یکی از اولین درس های زندگی در جامعه مدنی همانند جامعه جهانی مداراست؛ یه جور تحمل و همزیستی با عقاید٬ سلیقه ها٬ و رفتار دیگران. اولین حکم هم اینه که تنوع در آدمیان پذیرفتنی ست. با فرض این که باورهای آدمی تحت تاثیر عوامل محیطی و ژنتیک گوناگون شکل می گیره٬ تبعا نزدیکترین آدمها به ما خونواده درجه یکمون هستند و دورترین ها٬ اقوامی که در نقاط دوردست و سرزمین های بیگانه زندگی می کنند. فرض تاثیرپذیری باور انسان از عوامل محیطی و ژنتیک٬ یک فرض نو و مدرنه که بر مبنای اون غلط بودن باورها اگرچه ممدوح نیست٬ گریزناپذیر است. بنابراین مدارا راهی برای پیشگیری از جنگ و منازعه است و به این معنی نیست که همگان در واحد زمان درست فکر می کنند و اعتقاداتشون منطقیه. اخلاق مدرن اخلاق آزادی محسوب میشه و حتی الامکان بند از پای آگاهی و تجربه باز و نقد رو جایگزین جنگ میکنه. به این ترتیب عقاید به جای سرکوب همدیگه٬ از جوانب هم آگاه میشن٬ یکدیگر رو تجربه میکنند٬ و در هم جاری میشن. نتیجه مدارا برخلاف جنگ یک جامعه انسانی امنتره.

اگه بخوام حرفهام رو تا اینجا خلاصه کنم باید بگم «مدارا» راه حل ترک مخاصمه ست که با پذیرش طبیعی بودن اندیشه ها و باورهای غلط دیگران به دست میاد. هرچه انسان ها از لحاظ جغرافیایی از هم دورتر باشند٬ مدارا بیشتر به کارشون میخوره و اونها رو از ناامنی ناشی از جنگ نجات میده. فرق هست بین روابط انسانی دور و نزدیک. فرق هست بین همزیستی و تحمل با همنشینی و دوستی. فرق هست بین امنیت در کنار دشمن با آرامش در کنار دوست. اختلاف سلیقه شاید پذیرفتنی و تحمل کردنی باشه اما وقتی از حدی گذشت قابل هم نشینی و مرافقت نیست. رابطه دو نفر انسان با هم اگر با فرض ترک جنگ و مخاصمه ایجاد شده باشه٬ رابطه ای دلپذیر نخواهد بود. بهتره بگم قاعدتا دو نفر انسان طبیعی با پیش فرض ترک مخاصمه وارد یک رابطه عاطفی نمیشن. یه حاشیه هم البته بزنم که تعبیر رابطه عاطفی از روابط دو جنس مخالف باز از تعابیر مدرنه. تصمیم برای ازدواج تو جوامع مدرن بیشتر یه تصمیم عاطفی محسوب میشه تا مثلا تصمیم اقتصادی یا امنیتی! ازدواج های سنتی گاهی اصلا به منظور ترک مخاصمه بین دو خونواده یا دو قوم و رسیدن به امنیت جانی-فکری بوده. نمیدونم متوجه شدین چی میخوام بگم یا نه. یه خلط مبحثی داره میشه که راه حل روشنفکرانه ترک جنگ ها اجتماعی و قومی رو تعمیم بده به روابط عاطفی. به نظر من فرض این دو از اساس با هم متفاوته. هدفی که در برقراری یک رابطه دو نفره دنبال میشه بیشتر از امنیت٬ آرامشه. نیاز چنین روابطی شباهت های زیاده وگرنه سخت بشه کنار کسی دوام آورد و آرامش داشت که هر روز و هر ساعت باید عقیده و سلیقه مخالفش رو تحمل کرد. یک فرمول در پیدا کردن زوج مناسب بالا بودن میزان شباهت هاست و حداقل بودن تضادها.