کروبی عملا فعالیت های خود را برای کاندیداتوری ریاست جمهوری بهار آینده آغاز کرده است. به این ترتیب رویای ائتلاف اصلاح طلبان بسیار زودتر از آنچه پیشبینی می شد به محاق رفته است و آنان که مثلا چشم امید ما بودند٬ بار دیگر نشان دادند که استعداد چندانی برای آموختن از خطاهای پیشین ندارند. برنامه های دهان پرکن پارلمان اصلاح طلبی و انتخاب از پایین به بالای نامزد اطلاح طلبان هنوز جوانه نزده لگدمال شد. اعتماد ملی ها و در راسشان مهدی کروبی بیش از آن که به فکر رفرم باشند٬ دغدغه اثبات التزام به اصول سنتی نظام را در سر می پرورانند. خطکشی کروبی با آنانی از اصلاح طلبان که به زعم او تجدیدنظرطلبند و تندرو کاملا مشخص است. مرزهای او با اصلاح طلبان بسیار پررنگتر از مرزهای کسی مثل هاشمی با اصلاح طلبان است. از آن طرف٬ سخت بتوان اختلاف های اصولی رییس مجلس ششم را با محافظه کاران برشمرد؛ انگار هرچه هست مشکلات قدیمی تاریخی ست! مهمترین تفاوت کروبی با محافظه کاران شناخته شده٬ اعتقاد و التزامی ست که به دفاع از حقوق مخالفان دارد وگرنه آنچه غیر از این از اصلاح طلبی برای وی باقی می ماند بیشتر به رودربایستی شبیه است.
شعار پنجاه هزار تومانی کروبی نشانه صریحی ست از این که جمعیت هدف او اصولا طبقه متوسط نیست. کروبی بارها نشان داده است نسبتی با بدنه اصلی اصلاحات یعنی تحصیل کرده ها و زنان ندارد و در واقع جوامع حاشیه نشین شهری و طبقات روستایی مخاطبین اصلی او هستند. این یعنی کروبی در هر شرایطی چشمی به آرای من و امثال من ندارد و در آینده هم بنا نیست خیری از او به ما برسد. روحانی شبیه ترین کاندیدا به هاشمی رفسنجانی خواهد بود و رای ثابتی از طبقه متوسط سنتی و بازار را به دست خواهد آورد. احمدی نژاد مانند انتخابات پیشین دو رقیب اصلی و البته این بار ضعیفتر پیش رو خواهد داشت. از طرفی در کسب رای از جمعیت حاشیه نشین شهری قالیباف را مقابل خود می بیند و از سوی دیگر با کروبی در به دست آوردن آرای روستایی رقابت خواهد کرد. مساله ساده است. قالیباف در هیات شهردار تهران که شیک می پوشد و از مظاهر مدرن و تکنولوژی خوشش می آید نخواهد توانست دلی از طبقه تهی دست و محروم به دست آورد و شعارهای کروبی هم برای روستائیان دندانگیرتر از آنچه احمدی نژاد می گوید و انجام می دهد نیست.
این وسط می ماند باز علی و حوضش. طبقه ما که اسمش متوسط جدید است و مجموعه ای از خانواده های تحصیل کرده شهری را در بر میگیرد و دغدغه اش ٬بیش از نان شب٬ آزادی ست و ارتباطات اجتماعی و جهانی هنوز کاندیدایی ندارد که اختصاصی و قابل اعتنا باشد. سالهاست که از تریبون های رسمی سرزمینمان لفظ «ملت» را می شنویم و هرجور حساب می کنیم٬ می بینیم انگار درباره دیگرانی غیر از ما سخن می گویند. آی کیوی انیشتین نمی خواهد درک این موضوع که مدتهاست اراده غالب دوست ندارد ما شنیده و شمرده شویم. کار به جایی رسیده است که وقتی قالیباف برایمان پشت چشمی نازک می کند پیش خودمان می گوییم شاید او هم بد نباشد. واقعیت این است که اصولا شمار ما نسبت چندانی با وزن اجتماعیمان ندارد. ما بیش از آن که جمعیت پرشماری باشیم٬ احتمالا یک هویت سنگین و اثرگذار هستیم. یعنی تعداد رای ما بعید است که سرجمع بیشتر از چهار پنج میلیون باشد. از سوی دیگر فاکتور مهمی مثل مهاجرت و فرار مغزها هم از وزن لایه های تاثیرگذارتر طبقه اجتماعی ما کاسته است. اما عناوین اجتماعی ما (استاد٬ معلم٬ وکیل٬ نویسنده٬ مهندس٬ پزشک٬ و...) هنوز گوشنواز است و بعضا شیوه زندگی روزانه مان وسوسه انگیز. میل فراوان به تحصیلات عالی و دکتر و مهندس و وکیل شدن ناشی از احترامی ست که جامعه در ناخودآگاه خود برای منش ما قائل است. زنان طبقه اجتماعی ما اگرچه کم تعدادند اما به وضوح و علیرغم اراده رسمی بر چیز مهمی مثل شیوه پوشش همه زنان جامعه حتی زنان طبقات مذهبی تر٬ اثر گذاشته اند. ما هنوز در جمع های کوچک و فرودست که سخن می گوییم چشمها را به خود معطوف می سازیم. بنابراین بی تردید اثرگذاریمان بااهمیت تر از تعدادمان است. اصلا چون تعدادمان کم است از شناسنامه در دست گرفتن و پای صندوق رای رفتن صرف آبی برایمان گرم نمی شود. اگر دوم خردادی بود و فرد مورد علاقه ما انتخاب شد٬ معنیش آن نیست که رای امثال من بالقوه زیاد است و اگر با صندوق ها قهر نکنند همه چیز رو به راه می شود. واقعیت این است که سال ۷۶ ناطق نوری برای ما شده بود نماد اختناق و خاتمی نماد آزادی و دموکراسی. همزمان برای محرومان جامعه ناطق نوری شده بود نماد سرمایه داری و خاتمی نماد عدالت. حال آن که نه ناطق نوری آنها بود که می اندیشیدیم و می اندیشیدند و نه خاتمی اینها. به هر تقدیر آن چه خاتمی را رییس جمهور کرد همراهی رای ما و رای کسانی بود که مشتاقانه ۳ سال قبل به احمدی نژاد و کروبی و قالیباف رای دادند؛ یعنی جمع طبقه متوسط جدید و طبقه محروم. هنوز هم باید اقشار دیگر جامعه با آرای ما همداستان شوند تا اوضاع و احوال کمی موافق گردد. باید یادمان باشد که تاثیرگذاریم و بدانیم از نادیده گرفتن دیگران و دست پایین شمردن عقایدشان چیزی عایدمان نخواهد شد. به جایش باید از استعدادمان استفاده کنیم؛ تاثیر بگذاریم. از طرفی اگر کسی کروبی بود و رای ما را لازم نداشت و اولویت هایش چیزهای دیگر و افراد دیگر بود٬ با هیچ قسم حضرت عباسی نباید رفت و رای را هدر داد. مطالبات ما شاید از طریق امثال قالیباف بیشتر تحقق یافتنی باشد؛ مشروط به اینکه نشان بدهد رای ما را می خواهد. اگر اصلاح طلبان توانستند نامزدی را مشخص کنند و او تایید صلاحیت شد٬ به شرطی می شود حسابش را با رای پر کرد که دم از اختیارات محدود نهاد ریاست جمهوری نزند و ما را از عواقب تلخ تداوم احمدی نژاد نهراساند. برای امثال من دانستن نظرات٬ برنامه ها٬ و پتانسیل و قدرت هر کاندیدا به ترتیب درباره موضوعات زیر اولویت دارد:
۱-آزادی های فردی و اجتماعی ۲-رابطه ایران و امریکا و سرانجام تحریم های بین المللی ۳-تورم و گرانی ۴-مسکن و اشتغال ۵-تحصیلات عالی و ۶-بیمه فراگیر درمانی
کاندیدای اصلاح طلب ٬هرکه باشد٬ باید بگوید چه گلی به سر ما خواهد زد که مثلا قالیباف یا روحانی نمی زنند. باید بگوید چگونه می تواند برنامه هایش را علیرغم مخالفت ها و ناسازگاری های قدرتمندی که وجود خواهند داشت٬ پیگیری کند. در غیر این صورت گزینه های بهتری وجود دارد که احتمالا بیشتر در راستای منافع طبقه ای ما باشند. به نظر من در انتخابات آینده فقط کسی می تواند در مقابل محمود احمدی نژاد برنده باشد که برای دستیابی به آرای طبقه متوسط تلاش کند وگرنه رای طبقه محروم همان است که سال ۸۴ بود. |