حقوقدان نیستم که بنشینم و زوایای لایحه حمایت از خانواده را بررسی کنم و به نقد بکشم. کسی باید باشد که لااقل بتواند مفاد لایحه جدید را با قوانین جاری و مصوبات پیشین مقایسه کند. در این مواقع نظرم می شود نظر کسی که به حسن نیت و علمش ٬هر دو٬ اعتقاد دارم. وقتی هیچکدام از کسانی که مورد قبولم هستند از لایحه دفاع نکرده اند و در راسشان شیرین عبادی با تمام قوا در مقابل لایحه ایستاده است دیگر دفاع امثال من از چنان لایحه ای محلی از اعراب ندارد. به هر حال این که چرا من با وضع چنین قوانینی مخالفم (مثلا چون معتقد به برابری حقوق زن و مردم) گاهی بین قانونگذار و قانوگزار خریداری ندارد. حق می دهم به شیرین عبادی ها که با هرچه دم دستشان است -به رغم این که اصولا مورد قبولشان باشد یا نباشد- از فقه اسلامی گرفته تا حقوق بشر و روانشناسی به جنگ لایحه بروند. این یعنی پراگماتیک بودن. اما باز این قصه مهریه ذهنم را سخت مشغول خود کرده است. می نویسم تا اگر خلاف می گویم بگویید و بشنوم. ماده ۲۵ لایحه حمایت از خانواده که بیشترین اعتراضات را در پی داشته است٬ چنین می گوید: وزارت امور اقتصادی و دارایی موظف است از مهریه های بالاتر از حد متعارف و غیر منطقی با توجه به وضعیت زوجین و مسایل اقتصادی کشور متناسب با افزایش میزان مهریه به صورت تصاعدی در هنگام ثبت ازدواج مالیات وصول نماید. میزان مهریه متعارف و میزان مالیات با توجه به وضعیت عمومی اقتصادی کشور به موجب آیین نامه ای خواهد بود که به وسیله وزارت امور اقتصادی و دارایی پیشنهاد و به تصویب هیات وزیران می رسد. نمی دانم از کجای این لایحه در می آید که زن باید مالیات بر مهریه بدهد. قاعدتا مالیات در هنگام ثبت ازدواج با وجود عرف این جامعه بر ذمه مرد خواهد بود. البته باز نمی فهمم با کدام استدلال حقوقی اصلا می توان بر مهریه که یا دین محسوب می شود و یا هدیه مالیات وضع کرد. به هر حال آنچه مشخص است مالیات بر مهریه غیر مستقیم به محدود شدن رقم مهریه خواهد انجامید. یعنی وقتی از یک مهریه متعارف ۱۰۰۰ سکه ای در همان روز اول عقد مالیات چند میلیون تومانی مطالبه شود٬ عروس و داماد متوجه می شوند که ۵۰۰ و ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ فقط عدد و رقم نیستند و تعهد مالی در پی دارند که اگر از عهده شان خارج است باید تصمیم دیگری بگیرند. راستش را بخواهید من ته دلم خوشحال می شوم اگر چنین ماده واحده ای تصویب و اجرا شود. تصور می کنم مراسم بله برون (اصفهانی ها می گویند مهربرون که الحق و الانصاف حق مطلب را ادا کرده است. من البته اگر بودم اسمش را می گذاشتم گوش برون که شائبه هرجور مهر و محبت از بین برود!) را که پدر عروس و داماد غیر از نزاع محترمانه بر سر مبلغ مهریه باید بابت این که مالیات را کدام طرف بپردازد هم چانه بزنند. این طور تیره و تاری قراردادی به نام ازدواج بیش از پیش آشکار و عیان می شود. معنی واقعی مهریه قیمتی ست که مرد حاضر است بابت زن بپردازد. اگر هم قرار باشد زن هویت خود را در مهریه ای که همسر برایش در نظر گرفته است و جهیزیه ای که پدر برایش تامین می کند و شکوهی که پدرشوهر به عروسیش می دهد جستجو کند٬ بیهوده است در تب و تاب کسب جایگاه انسانی باشد. خیلی وقت پیشتر ها گفته بودم ازدواج در غالب تاریخ بشری یک تصمیم اقتصادی به شمار می آمده است. در زندگی های تیپیک کشاورزی هر فرزند جدید یک نیروی کار مجانی بوده است که نه تنها غذای خود را خود تامین می نموده بلکه ارزش افزوده ای برای خانواده محسوب می شده. برعکس٬ در زندگی مدرن تصمیم به بچه دار شدن یک تصمیم غیر بلکه ضد اقتصادی ست. فقط با در نظر گرفتن استانداردها و قیمتها امروز در تهران می شود برآورد کرد هزینه بزرگ کردن یک بچه تا زمان ازدواج میانگینی برابر با ده ها میلیون تومان دارد. همین است که ازدواج و بچه دار شدن تبدیل می شود به تصمیم های عاطفی. صراحتا بگویم که من در ازدواج هیچ امتیازی که خارج از چارچوبش نداشته باشم٬ نمی بینم. اگر نبود وضعیت فعلی جامعه بسته ما که داشتن رابطه ای طبیعی و ابتدایی جز در قالب قرارداد ازدواج نمی گنجد٬ تا وقتی پای بچه ای در میان نبود تن به چنین حماقتی نمی دادم. از نظر من ازدواج مساوی ست با دستکم دوبرابر کردن مشکلات اقتصادی. حالا شما حق دارید به نگاه سیاه من به ازدواج بتازید و بگویید مگر وصلت زن و مرد همه اش چورتکه و قبض و پول است؟! راستش اصلا این مساله برای من تبدیل شده به یکی از معیارهای شناسایی جامعه مدرن از جامعه سنتی. هرقدر با مساله ازدواج اقتصادی تر برخورد شود٬ به همان میزان جامعه سنتی تر است و جامعه سنتی اقتضائات سنتی می خواهد. آدمهایی که مهمترین دغدغه شان در ازدواج مهریه و جهیزیه و شیربها و نفقه است٬ قوانین شان هم باید برود پی متعه پردازی و صیغه سازی و تعدد زوجات! وقتی خودمان به انسان بودن خودمان احترام نمی گذاریم چه انتظاری از دیگران داریم؟! دختر ۱۹ ساله ای در بخش جراحی بستری بود که روده اش خود به خود نکروز می شد. جراح هرچه می کرد به تشخیص نمی رسید و کارش شده بود این که هر هفته شکم را باز کند٬ یک قسمت دیگر از روده را بردارد٬ بدوزد٬ و بیاید بیرون. آخر یک روز آمدیم و دیدیم بالای سر دختر تشخیص نوشته اند؛ سندروم روده کوتاه! خودمانیش می شود٬ آمد ابرویش را درست کند زد چشمش را هم کور کرد. می دانم که مهریه دارد سوراخ های فراوان حق نداشته طلاق و حقوق پایمال شده زن را لاپوشی می کند. می دانم مهریه شده است یک جور گروکشی. می دانم دیگر شده ضرب المثل که مهریه را کی داده و کی گرفته! می دانم هزار و یک مصیبت جامعه مردسالار گریبان زن و مرد را گرفته است و دارد خفه مان می کند. می دانم ترجمه بسیاری از این تقلاها٬ استیفای حقوق طبیعی ست و زن و مرد هر دو باید برای تحققش تلاش کنند. می دانم کودکانه است فکر کنیم آسیب حقوق نداشته زن فقط متوجه زنان آن جامعه خواهد بود. اما اگر حق طلاق به زنان تعلق گیرد٬ زنی خواهد گفت این بار مهریه ای چند صد سکه ای برای مردان قرار دهیم تا دستشان خالی نباشد؟! تا وقتی راه غلط را انتخاب می کنیم حقمان است هرچه سرمان می آید. راه حل غلط اگرچه امروز شاید مشکلی را از ما حل کند اما فردا خود مشکل بزرگتری پیش روی ما می گذارد که معلوم نیست این بار برای مصون ماندن از عوارضش به جای اخذ مالیات دنبال کدام راه حل غلط دیگر برویم! پینوشت: اگر می خواهید کاری جهت جلوگیری از طرح و تصویب لایحه انجام دهید می توانید این بروشور را پر کنید و به آدرس پستی مجلس شورای اسلامی بفرستید. |