قوز بالا غوز
وبلاگ دستگاهی ست مفید که با آن می شود اس ام اس های چند پاراگرافی زد!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
ghoozbalaghooz@gmail.com
موضوع بندی
شنبه 1 تیر ماه سال 1387
مباحثه و فاکتورهای تاثیرگذاری

سوال یکم: تفاوت گفتگو و بحث چیست؟

گفتگو (discourse) و بحث (debate) هر دو زیر مجموعه ای از طیف وسیع ارتباطات کلامی هستند که مفروض به وجود دو طرف فعال شکل می گیرند. ارتباط کلامی خود جزئی از ارتباطات زبانی ست که صوت (بر خلاف نوشتار که مثال دیگری از ارتباطات زبانی ست) در آن نقش اصلی را بازی می کند. ارتباط کلامی منفعل نیز بر اساس وجود یک سخنور صرف و یک مستمع صرف (مانند وعظ) پدید می آید. مهمترین تفاوت گفتگو با بحث فضای خنثی در مقابل فضای قطبی شده و پولاریزه است. طرفین گفتگو (فضای خنثی) در پی طرح نظرات خویش و انتقال آنها به طرف مقابل می باشند در حالیکه در بحث (فضای پولاریزه) طرفین با مشخص کردن نقاط افتراق به دنبال مرزبندی و قانع کردن مخاطب یا مستمعین هستند. با این نگاه٬ هدف غایی گفتگو یا بحث رسیدن به توافق نیست اما به عنوان مثال در ارتباط کلامی فعالی مانند مذاکره (negotiation) دو طرف با هدف رسیدن به سطحی از توافق و دادن و گرفتن امتیاز از یکدیگر شروع به سخن گفتن می کنند. دوست عزیز؛ راستش الان که بیشتر فکر می کنم می بینم همان واژه «تحت تاثیر قرار دادن» شما بهتر از هر واژه دیگر تفاوت گفتگو و بحث را نشان می دهد. فکر کنم ما در گفتگو کمتر به دنبال تحت تاثیر قرار دادن طرف مقابلیم و در بحث عنصر تاثیرگذاری حرف اول را می زند.

سوال دوم: تاثیرگذاری در بحث معلول چیست؟

فکر کنم بشود فاکتورهای تاثیرگذاری را به ۱- مهارت های ارتباطی٬ ۲- مهارت های منطقی و ۳- قضاوت و منطق تقسیم کرد.

مهارت های ارتباطی بیشتر روان شنونده را هدف قرار می دهد و از تون صدا و استحکام اصوات گرفته تا ارتباط چشمی و میمیک صورت را شامل می شود. بالا بردن سطح این مهارت ها جان می دهد برای اغوای مستمع. می توان هر دری وری را با یک مدل سخن گفتن جذاب و موثر به خورد مستمع خام و ساده داد. اگرچه مهارت های ارتباطی از جنس مهارت و آموختنی و اکتسابی هستند اما ترجیح می دهم به جای تعریف کردن یک فاکتور جدید تاثیرگذاری٬ سرعت انتقال بالا را هم که بیش از اکتسابی بودن٬ مادرزادی و وراثتی ست در همین شاخه مهارت های ارتباطی بگنجانم. مهمترین وجه مشترک همه این ها بی ربط بودنشان به درستی کلام و منطق است.

مهارت های منطقی ست که در حقیقت قدم به قدم شنونده را با نظرات گوینده همراه می سازد و تاکیدم بیشتر روی همان عبارت «قدم به قدم» است. به زعم من مهارت های منطقی -فارغ از هر دستگاه منطقی و معیارهای مربوط به آن- برآمده از متدولوژی تفکر می باشد. با ارائه تعاریف اولیه آغاز می شود و جامع نگرانه جوانب را مورد تحلیل قرار می دهد و حتی المقدور امکان مطرح شدن خلف را می ستاند و نهایتا به اثبات مقصود می رسد. مهارت های منطقی شیوه طرح دلیل و برهان و پاسخ به چراهاست. گوینده با استفاده از این مهارت هاست که باید تعقل شنونده ریزبین را هدف بگیرد و به گونه ای روال منطقی را حفظ کند که در پایان به آسانی نتایجش زیر سوال نروند.

قضاوت و منطق اما همانطور که قبلا هم گفتم از همه این ها اصیلتر است و جلوه مهم روح آدمی ست. این جزئی از وجود انسان است که مسبوق به دانش و تجربه اندوخته شده و به مرور زمان شکل می گیرد. درحقیقت این به نوعی همان سلیقه منطقی ماست چه در انتخاب دستگاه منطقی و چه در باور داشتن و نداشتن به یک امر مشخص. مساله این است که تنوع متد های بحث و پیچ و خم های زبانی و ارتباطی همیشه راه را برای اثبات و بر کرسی نشاندن هر رای ناساز باز می گذارد. کاری ندارم به آن دسته مستمعین ساده دل که خیلی هم گوینده را به زحمت دلیل تراشی و منطق پردازی نمی اندازند. اصلا ذات زبان همین راه درروها و ظرافت بازی هاست. اما قضاوت پیشینی ما در گفتن یا پذیرش سخن مهمترین نقش را ایفا می کند. اینجا پیش از مهارت ها و آموخته ها٬ پای نزدیکی دو روح و نگاه مشترکی که در بستر زمان شکل گرفته و معلول تجربیات همسان است در میان است. صمیمیت ها هم به گمان من سر در این آبشخور دارند.

پینوشت: اولا میدونم خوندن متن بالا نه برای خیلی ها آسونه و نه جذاب. به هر حال منم دیگه! بعضی وقتا این جوری ننویسم ممکنه پس بیافتم. ثانیا نوشته بالا نتیجه ی یه سری گفتگوهای ای میلی با یک دوست بسیار عزیزه که با اجازه خودش اینجا ویرایش و منتشرشون کردم که خب لااقل یه تشکر خشک و خالی بابت همفکری و انگیختن (: بدهکارم بهش.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 88546


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

رفیقدون