قوز بالا غوز
وبلاگ دستگاهی ست مفید که با آن می شود اس ام اس های چند پاراگرافی زد!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
ghoozbalaghooz@gmail.com
موضوع بندی
چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387
زندگی با طعم فرانسوی (۲)

روز دوم سفر و روز سوم کنگره بود که تشریفمو بردم مرکز همایشهای آکروپولیس. روز قبلش هنوز چمدونم پیدا نشده بود و با ریش ۳ روز نتراشیده و لباس عرق کرده راه افتاده بودم ببینم تو شهر چه خبره. سوار تراموا شدم در حالیکه نمی دونستم باید از کجا بلیطش رو تهیه می کردم. بعضی وقتا ندونستن البته بد نیست چون میتونید رفت و برگشت مفت مفت تراموا سواری کنید و کسی هم نگه بالا چشمتون ابروئه! اونا که این طرفا زندگی میکنن خوب میدونن که ایادی استکبار جهانی مفت به آدم فحش هم نمیدن چه برسه به سواری! وقتی یاد گرفت چطوری باید از این دستگاه های بلیط فروش استفاده کرد دیگه دلم راضی نشد سوار بشم. دیروز اما خیلی عجله داشتم برای رسیدن به محل کنگره. سوار شدم. یه ایستگاه پایین تر تظاهرات و تحصن بود! تراموا توقف کرد. همه جا شده بود ترافیک و مردم مستاصلی که میدیدن فعالین مدنی جلوی تردد وسایل نقلیه شون رو گرفتن. خیلی شیک از ترن پیاده شدم و تاوان اون بلیط نخریده روز اول رو دادم! اگه دقت کنید تو عکس٬ اونی که تو تراموا نشسته و منتظره تا این اغتشاش گران مدنی برن پی کارشون منم.

 Image Hosting by Picoodle.com

دیدن دکتر لطفی به دردسرهای سفر میارزه. همیشه دکتر یه جور تجربه جدیده. باور کردنی نیست که این همه آدم اسم و رسم دار اروپایی وقتی از دور می بیننش با اشتیاق میان طرفش و باهاش احوال پرسی میکنن. باور کنید یا نه من شوق شنیدن و دیدن شوخی های دکتر رو تو چشم اینا دیدم. تسلطش به زبون انگلیسی فقط محدود به چهار خط مکالمه عادی نیست بلکه شناخت ادبیات غرب و سینما رو هم شامل میشه. باور می کنید که با چه دقتی نشسته There will be blood و No country for old men و La mome رو دیده؟ تازه نشسته بود مشاهداتش از ادیث پیاف رو هم تعریف می کرد. چند ساعت بعد از دیدنش اومد و یه کارت داد دستم برای ورود به بخش وی آی پی؛ سه روز ناهار و اشربه عالی و اینترنت با سرعت خدا! نشستم پای اینترنت. کجا رو چک می کردم اول؟ معلومه دیگه؟ چند دقیقه تو عالم خودم صفا کردم که دیدم یه دستی اومد رو شونه ام و گفت اینجا کجاست شیطون؟ چرا یه غوز رو غین نوشته و اون یکی رو با قاف؟!

سر ناهار بیتس از خدایگان ام اس انگلستان اومده کنار دکتر نشسته و احوال زنش رو می پرسه. دکتر میگه مشغول نوه داریه. بیتس می پرسه نوه داشتن چه طوره؟ دکتر جواب میده همه چیزش خوبه جز این که میبینی داری با یه مامان بزرگ تو رختخواب می خوابی!!! بیتس قهقهه میزنه و میگه تو استثنایی هستی. بدی دکتر اینه که یه جاهایی خیلی گیجه. خودش میگه بعضی وقتا موقع معاینه و جهت ارزیابی حافظه کوتاه مدت بیمار بهش سه تا کلمه میگه و تاکید میکنه تا به خاطرشون بسپاره تا چند دقیقه بعد بتونه تکرارشون کنه. میگه پیش میاد وقتی میخوام سه تا کلمه رو بپرسم می بینم خودم یادم نیست چی بودند! میگه داماده به رشتیه می گه دخترت باکره نبود و رشتیه جواب میده اشکالی نداره٬ ارثیه٬ مادرش هم نبود! دکتر میگه پدرم هم مث خودم گیج و ویج بود؛ حرجی نیست! 

باید برم. ساعت ۵ بعد از ظهر امروز ارائه مقاله بنده است! فردا صبح هم عازم پاریس هستم؛ نه هتل دارم و نه اطلاعات...

چند وقت پیشا شراگیم یه پستی گذاشته بود و از دشواری خریدن کاندوم تو ایران نالیده بود. این دستگاه رو که دیدم یادش افتادم. یه جور خودپرداز کاندومه؛ گلاب به روتون! خب لابد دیدن شبانگاهان که بر جا ... چون خفته ماران در ... نیاز به کاندوم میره بالا و داروخونه ها هم که بسته اند! اگه تو ایران فقط متصدی داروخونه و مشتریاش چپ چپ نگات میکنن وقت خرید جلد روی آلت٬ اینجا ملت پیاده و سواره همه متوجه میشن و ممکنه برا سوت بزنن و کف! فرانسویا مث خودمون به اتفاقات اطرافشون واکنش نشون میدن. اینطوری نیست که توجهشون جلب نشه یا مث آلمانیا عارشون بیاد سر بگردونن به سمت صداهای جدید و مناظر جدید و آدمهای جدید. خلاصه من این عکس رو تقدیم می کنم به شراگیم و کاش در وسعم بود که یه دونه بخرم و اهدا کنم به عزیزان! مارکش هم دورکسه. اگه خواستید کامل ببینید رو عکس کلیک کنید.

Image Hosting by Picoodle.com

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 88537


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

رفیقدون