قوز بالا غوز
وبلاگ دستگاهی ست مفید که با آن می شود اس ام اس های چند پاراگرافی زد!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
ghoozbalaghooz@gmail.com
موضوع بندی
دوشنبه 13 خرداد ماه سال 1387
عادت می کنیم-عادت نمی کنیم

نه حس این سفر رو دارم و نه حس مقدماتش رو. دارم درس می خونم برای همین جا؛ فقط برای این که یه کاری کرده باشم. هفته دیگه عازم میشم بدون این که برنامه ای داشته باشم یا فکر کنم قراره با این سفر و اون کنگره اتفاق مهمی تو زندگیم بیافته. درس خوندن هم شده عین تناول زهرمار؛ اینجا چیز جذابی برای به دست آوردن وجود نداره. مثل سال پیش نیست که ایرانی نباشه تو کنگره؛ امسال سیناژن همه رو میاره. حس خوبی نیست وقتی احساس می کنی برای بقا باید سرت رو فرو کنی تو همون آخوری که بقیه فرو میکنن؛ درس خوندن واسم پر از این حسه. اتندها رو بگو که تو شهر ساحلی فرانسه -جایی که ملت از همه جای دنیا میان تا چند روز لذت مایو پوشیدن و آفتاب گرفتن رو بچشن- مجبورن روسری سرشون کنن که وقت برگشتن همکارا زیر آبشونو نزنن. مایه تاسف و شرمندگیه که برای شرکت تو امتحان تخصص باید بری کلاس کنکور و نکته های تستی-تستیکولار تو مغزت فرو کنی. حقمون رو خوردن تو کنگره و هیچ کدوم از مقالات ایرونی جهت ارائه شفاهی قبول نشد؛ مث پایمال شدن حق دخترک ۱۶ ساله اورانیوم غنی ساز تو آژانس انرژی اتمی یا مث نادیده گرفته شدن حق کیارستمی تو فستیوال اخیر سینمایی کن! زشت نیست که یه متخصص واسه در آوردن صنار سه شی بیشتر بیاد نکته کنکوری به خوردمون بده؟! باز صد رحمت به پارسال که دلم پر می زد برم و تراول هیستوری بسازم و دوستامو ببینم و مقاله هام رو پرزنت کنم؛ اینجا نه دوستی هست و نه احتیاجی به تراول هیستوری و نه انگیزه ای برای طرح پوستر. قراره دوباره برم زیر دست همون استادایی که خوب خوبشون کتاب رو جای ۵ بار٬ ده بار خونده؟ قراره دوباره برم و حسرت بخورم که چرا من اینجا و حالا به دنیا اومدم؟  


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 88526


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

رفیقدون