قوز بالا غوز
وبلاگ دستگاهی ست مفید که با آن می شود اس ام اس های چند پاراگرافی زد!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
ghoozbalaghooz@gmail.com
موضوع بندی
جمعه 10 خرداد ماه سال 1387
متفرقه های آخر هفته (۲)

۱- پست قبلی رو که می نوشتم فکر می کردم چه خوب که بالاخره مثالم رو پیدا کردم! می خواستم یه حرفی بزنم و یه مدتی بود که دنبال مثال می گشتم. اشتباه استراتژیک اما این بود که حدس زدم احمدرضا احمدی به اندازه کافی چهره موجه و محبوبی هست که بشه به شخصیتش استناد کرد. وقتی پست رو منتشر کردم تازه فهمیدم اکثر دوستان اصلا نه از این آقاهه خوششون میومده و نه از شعراش. اون چند نفری هم که احیانا از شعرای احمد جون خوشش میومد به نظر همون دوستانی بودن که تا حالا ازش هیچی نخونده بودند. تعبیرم از شجاعت و شهامت هم کسی رو قانع نکرد. آخرش چی؟ هیچی؛ هنوز احساس می کنم با وجود این شکست مفتضحانه چیزی از ارزشهام کم نشده. خوشبختانه تو هفته ای که گذشت موفق شدم به لطف همین مثال های داغون و استدلال های پرت و پلا درصد قابل ملاحظه ای از خوانندگان وبلاگم رو راضی کنم. کدوم خواننده؟ همونایی که منو با گوگل کردن کلمه مستطاب ک. پیدا میکنن و میبینن چقده اینجا ک.شعر بلغور شده!

۲- این خانوم ویلی پس از یک سری پست های زنجیره ای درباره مساله شیرین ازدواج و انتخاب پارتنر یویهویی (این یعنی خیلی ناگهانی!) به این جمع بندی رسیدند که خصوصیات ظاهری و عاطفی و اجتماعی و تحصیلی و صکچوال و اقتصادی و شخصیتی و معنوی و ... آدما چیزای خیلی مهمی هستند و باید موقع انتخاب لحاظ بشن؛ بر منکرش لعنت! گفتن باید یه زوج علایق و خصوصیات نزدیک به هم داشته باشن؛ بر منکرش لعنت! اینا هم حرفای ویلی نبود تو پست قبلش: «طرف آخر دختر بازه بعد میره یه دختر اتو کشیده می ستونه!!! چرا چون مثلا دکتره و باید در شان خودش همسر یابی کنه.یا دخترک هر رو از بر تشخیص نمیده و تو رویاهاش مرد رومانتیک (یه چیزی تو مایه های رت باتلر) رو می پسندیده ولی خوب خانواده و جامعه دیکته کرده که مرد خوب باید تحصیل کرده باشه و خانواده دار و ... میره زن یه PHD دار کچل با دنونهای جلو زده بوگندو میشه که از تمام یک زن فقط مدخل ورودی رو بلده و لاغیر ... به نظر تو همچین زنی خوشبخته؟ ولله که اگه شکایت پیش هرکی ببره چون ملاکهای اجتماعی آقا بیست بیسته همه به عقل دخترک شک می کنن.» من نه که خیلی غضنفرم اول فکر می کردم یارو که دختربازه نباید بره خانوم دکتر بگیره و گور پدر شان و جایگاه اجتماعی یا وقتی من رومانتیک پسندم باید بشاشم تو ملاکهای اجتماعی! با دیدن این جمع بندی یویهویی فهمیدم نه خیر... خیلی چیزای دیگه هم مهمه. راستش چند وقت پیشا همین خانوم ویولت یه پستی داشتند جهت مذمت کسانی که هایمن رو معیار و ملاکی برای انتخاب قرار میدن. میگم مذمت چون گاردینگ ویلی عزیز در کامنتهاش مث روز روشن بود. فقط یه سوال: به نظر شما -ویولت جون- تو جامعه ما وضعیت این پرده بافت همبند به خصوصیات اجتماعی و صکچوال و شخصیتی و معنوی هیچ ربطی نداره دیگه؟!

۳- این هفته باز پسر حدادعادل رو دیده بودند. نمی دونم چه سریه اما یه چیزی داره تو وجودش که جون میده برای دست انداختن. احتمالا قیافه همیشه حق به جانبشه. شاید هم کینه ایه که تو ناخودآگاهم ازش فیکس شده از وقتی ده سال پیش یه بار تو جمع بد دستم انداخت (گفتم بدونید و از کینه شتری من حذر کنین). پرسیده بودن چی شد تق بابات خورد و لاریجانی شد رییس مجلس؟ جواب داده بوده: «می خواستن ضرب شست نشون بدن به احمدی نژاد. در ضمن یکی از آقایون سرشناس به بابام گفته شما آقای حداد٬ ادیب هستید نه سیاستمدار!» یکی از دوستان نه گذاشته نه ورداشته و گفته: «البته حق با آقای سرشناسه٬ تازه اگه بشه گفت بابات چیزی از ادبیات سر در میاره!»

۴- آقا؛ من با این آلبوم جدید آریان -بی تو با تو- یه دو جین حال کردم. گفتم این آخر هفته ای ثوابی کرده باشم و یه محصول فرهنگی پیشنهاد بدم. اصلا تا حالا نشده من باهاشون حال نکرده باشم. حظ می کنم از ترانه های ساده و پر عشقشون. یه جورایی هم منو با صدا و سبک منحصر به فردشون میبرن به بهترین روزهای زندگیم. فکر کنم کسانی که آهنگا رو شنیدن با من همعقیده باشن که بهترین اثرشون همون کار مشترک با کریس دی برگ (نوری تا ابدیت) هستش. ویدیو کلیپ های این اثر و کار دیگه ای به نام قاصدک هم خیلی خوب بودن. لینک مصاحبه پیام صالحی -خواننده گروه- با افشین قطبی -سرمربی پرسپولیس- هم گذاشت رو پیشخونم. 

                  

۵- این هفته سرانجام موفق شدم مصاحبه خودم با همشهری رو زیارت کنم. مصاحبه شامل عکس و بقیه تشکیلات ما بود (منظور از تشکیلات در اینجا٬ اسم و رسمه!). اگه احیانا شما هم گذرتون افتاد و مصاحبه ام رو مطالعه فرمودین٬ بدونین که من از همین تریبون رسما و قبل از هر کاری تموم مفادش رو تکذیب کردم. این جوری لااقل خیالم راحته که بعدا آتو دست کسی نمیدم. حالا خدایی من تازه فهمیدم چه حرصی میخورن این قشر زحمتکش سیاستمدار از دست خبرنگار جماعت. حالا می فهمم چرا آدم احتیاطا اول باید همه چیزو ندیده و نخونده تکذیب کنه. نمی گم من این حرفا رو نزدما ولی وقتی تقدم و تاخر به هم میریزه و خبرنگار به سلیقه خودش جمله های کلیدی رو حذف میکنه و به جاشون قسمتهای دورهمی بحث و صحبت (منظور از دورهمی همون چیزاییه که خیلی صمیمانه بوده و فکر نمی کردی قراره جایگزین حرفای مهمترت بشه!) رو می نویسه٬ حس عمیق شرمساری بهت دست میده از چیزایی که به اسمت چاپ شده.

پینوشت: بعضی از دوستان میگن کامنتدونی خرابه. آدرس جی میلم کنار بالا سمت راست هست. اگه می خواستید چیزی بگید٬ مخلصیم... کافیه ای میلش کنید تا به اسمتون پابلیشش کنم. البته محض احتیاط و قبل از ای میل کردن چیزی٬ یه بار هم کامنتدونی رو امتحان بفرمایید.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 88565


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

رفیقدون