کسی میدونه این شعر مال کیه؟
«برای هر ستاره ای که ناگهان در آسمان غروب می کند
دلم هزار پاره است
دل هزار پاره را خیال آن که آسمان
همیشه و هنوز
پر از ستاره است٬ چاره است»
داشتم نوشته های سال های دور رو مرور می کردم؛ نوشته های مربوط به سال ۷۴ تا ۷۹. این شعر پایینی مال حدود ده سال پیشه؛ تازه توشون کمتر باعث آبروریزیه. یه کوچولو خنده داره برام. چه اعتماد به نفسی داشتم که اینا رو میدادم دوستام بخونن. اون بیچاره ها چه محبتی داشتن که از اینها تعریف می کردن. بعضی وقتا ما آدما یادمون میره که هر چقدر بزرگ شده باشیم هنوز یه عالمه وقت مونده تا بزرگتر بشیم.
می بارید
غنچه ای محجوب از خاک تری می رست
آب بر جاده روان میشد
جاده در آب روان لختی تنی می شست
قطره را گل بی ابا از آسمان می چید
شادمان برگ چناری خیس
قامت عریان خود را در تن مست فضا پیچید
نغمه ها می خواند نهر و پیچ و خم می داد و می رقصید
در نوازش های باران٬ شاخ می بالید
نهر سر می رفت
حزن می ترسید
آن کلاغی که ز پیش از ابر
قار قار و غر غری می کرد
گه که می بارید
چون نمی رقصید
چون تن خود را به بارانی نمی سایید
نومید
انتهای جاده را ناچار می پایید
لکه ای بود و سپس مردی
کرده خود را در سیه بارانیش مخفی
لعنتی از دل نثار آسمان می کرد
می لندید:
«می شد آیا چتر می بارید؟
آه... آری... کاش...»
مرد می نالید
شاخ می بالید |