مقاله ای رو که بیندیش معرفی کرده بود -آیا چیز به درد بخوری درباره مردها هست؟- دو بار خوندم. با توجه به این که این اواخر دیدگاه داروینی تو مسائل اجتماعی و روانی برام خیلی پر رنگ شده بود فکر کنم معلوم باشه چرا اینقدر برام جذاب می نمود. دیدگاه داروینی تلاش میکنه تا با دو اصل (۱)تمایل ذاتی حیوان برای ادامه نسل و (۲)تنازع برای بقا دنیا رو تفسیر کنه. مقاله برای من چند فراز مهم داشت. اول این که چرا زن ها تو طول تاریخ همیشه متوسط موندن و دیگر این که جذابیت یک موجود انسانی نر برای یک موجود انسانی ماده از کجا میتونه نشات بگیره. نویسنده قصد داره که برخلاف نظریات فمنیستی غالب در عرصه اجتماع روی این نکته که مردها و زنها در عین اختلاف ذاتی میتونن برابر باشن پافشاری کنه.
نویسنده با استناد به نتایج تحقیقاتی میگه میانگین زن و مرد در خیلی از صفات و خصوصا هوش به نظر برابر میاد. اما وقتی به کرانه های نموداری نگاه می کنید می بینید مردهای موفق و مردهای شکست خورده به مراتب بیشتر از زنها هستند. به عنوان مثال همون قدر که جمعیت قدرتمندان عرصه سیاست یا موفقین اقتصادی یا دانشمندان برجسته پر از مرده٬ فهرست مجرمین٬ زندانیان٬ و کشته شدگان میادین نبرد هم کاملا مردانه ست. برعکس٬ قشر وسط جامعه اعم از کسانی که به موفقیت های متوسط دست پیدا میکنن یا فارغ التحصیلان دانشگاهی٬ صاحبان تجارت های کوچک و یا کسایی که باعث موفقیت دیگران میشن مملو از اسامی زنانه ست. نویسنده خلاف آرای فمنیست ها که این عقب ماندگی رو ناشی از عقب نگاه داشته شدن میدونن به استناد مثال های تاریخی مسبوق به فقدان انگیزه برای رقابت و فقدان توانایی در ایجاد شبکه های ارتباطی میدونه. مثال زیبایی که در اثبات این ادعا میاره مربوط میشه به یک قرن پیش در امریکا و زمانی که جمعیت پیانیست های زن به مراتب بیشتر از پیانیست های مرد بوده ولی هیچ اتفاق مهم یا اثر شگفت یا نام ماندگار زنانه ای ثبت نمیشه در حالی که مردان سیاه تازه از بند بردگی رسته و نیازمند ابراز وجود ٬در همون زمان٬ مبدع موسیقی جاز میشن. اگر بخوام صریحتر بگم٬ زن انگیزه ای برای خیلی بالا رفتن نداره چون این موضوع در تقابل با امتداد نسل و تولید مثل قرار میگیره و در میدان رقابت برای به دست آوردن زوج مناسب او رو ناکام میذاره. به بیان دیگه٬ ژن زنانی که تمایل زیاد به رقابت حرفه ای٬ موفقیت های بزرگ٬ و بالاتر از مردها قرار گرفتن دارن به علت عدم علاقه جنس مرد (یا شاید به علت اینکه ازدواج برای این زنها اولویت نیست یا ...) به این خصوصیات انتخاب نشده٬ تکثیر و انتشار نیافته٬ و بنابراین شایع نیست.
از طرف دیگه٬ همون قدر که صفات مبارزه جویی و حس رقابت یک زن برای مرد قابل قبول نبوده٬ احراز و ابراز همین صفات از سوی مرد برای زن جذاب و خواستنی میشده. خواننده در میانه مقاله به یک سوال عجیب و یک پاسخ تکان دهنده میرسه: به نظرتون چه نسبتی از اجداد ما مرد و چه نسبتی از اونها زن بودند؟ جواب ابتدایی که به ذهن متبادر میشه اینه که چون هر موجود انسانی یک مادر و یک پدر داره پس این نسبت برابر و ۵۰-۵۰ باید باشه. جواب اما ۸۰٪ زن در مقابل ۲۰٪ مرده! واقعیت تاریخی اینه که پدران تاریخ به مراتب کم شمارتر از مادران تاریخ بوده اند. مرد ها اگر در جنگ ها کشته میشدند٬ اگر فقیر می بودند٬ اگر کم هوش و کم توان جلوه می کردند٬ بخت داشتن زوج و تکثیر ژن های خود رو از دست میدادند. چنگیز خان تعداد زیادی زن داشته و بیش از هزار فرزند و درمقابل تعداد متنابهی مرد از داشتن همسر و فرزند محروم می موندند. بنابراین شانس حضور ژنهای (و به تبع صفات اخلاقی) چنگیزخان در جمعیت فعلی انسانی به مراتب بیش از شانس وجود ژن های کسانی ست که در جنگهایی که او مسببشون بوده کشته شدن. از لحاظ فیزیولوژیک هم بودن یک چنگیزخان برای تولد صدها فرزند کافی بوده اما در مقابل باید تعداد زیادی رحم بارور حاضر می بوده. در حقیقت مردان کم توان٬ فقیر٬ اخلاقی٬ خجالتی٬ و ... پیشاپیش بازنده عرصه رقابت داروینی برای امتداد نسل هستند. اگه میبینید اخلاقی بودن رو اینجا عنوان میکنم چون این طرز استدلال در تایید اعتقادات پیشینی منه درباره اینکه قانون و اخلاق رو قدرتمندان جوامع انسانی وضع کردند تا بیش از پیش گوی و میدان تنازع بقا رو از مردان حامل ژنهای ضعیف ببرن. برای مثال دقت کنید به بنیانگذار شری عت اس لام و فقهی که برای مرد چهار زوج و الی النهایه کنیز رو مجاز میشمره و برای شارع حتی بیش از اینها رو تجویز میکنه.
جان زن با همین منطق همیشه محترمه و البته یک غنیمت جنگی محسوب میشه. فرهنگ ها و تمدنهایی در طول تاریخ باقی موندن که احترام زن رو نگاه داشتن. نویسنده میگه در جریان غرق شدن تایتانیک شانس بقای یک مرد در قسمت درجه یک کشتی (ثروتمندترین ها) برابر با ۳۳٪ بوده که از شانس بقای فقیرترین زنها (مسافرین کابین های درجه سه) با احتمال ۴۶٪ به مراتب پایین تر میشده. به باور من بسیاری از رفتارهای محترمانه ای که در مقابل زنها و در فرهنگهای مختلف می بینیم محصول ژن هایی ست که اعمال روانی ما رو به عهده دارن و در ما در طول قرنها تثبیت شدند. فرهنگی برنده تنازع بقای داروینی و در نتیجه نسلی پر توانتر خواهد بود که نه تنها زنهای با کیفیت خودش رو از دست نده بلکه زنهای با کیفیت از جوامع دیگه رو به غنیمت بگیره. هیچ آمار دقیقی ندارم اما به ضرس قاطع میگم شانس پیدا کردن زوج مناسبتر (کیفی تر از جمیع جهات) برای زن مهاجر (بخوانید غنیمت جنگی) به مراتب بیشتر از مرد مهاجره (به دلیل اینکه مهاجرت خواه ناخواه از انرژی و توانایی های مرد برای رقابت خواهد کاست). شاید مهمترین دلیل اینکه چنین چیزی برام عین روز روشنه داشتن مثال های متعدد از ازدواج با بیگانه ست؛ زنهای ایرانی (بنا به مشاهدات غیر متدولوژیک من) معمولا با خارجی های تحصیلکرده و یا ثروتمند ازدواج کردن و مردان ایرانی معمولا با زنهایی که فقط خارجی بودند و در عین حال شانس زیادی برای ازدواج با گزینه بهتر و هم نژاد نداشتن.
پینوشت: قاعدتا اینها رو ننوشتم که نسوان مربوطه رو عصبانی و رجال رو ناامید کنم. ضمنا خدا قسمت کنه دستت برسه به ضریح جوون؛ بیا و ثواب کن و ما رو تو بلاگرولینگ پینگ بفرما... بلاگرولینگ فیلتر می باشد٬ اونم از نوع سپر که دولتیه گویا!!! |