قوز بالا غوز
وبلاگ دستگاهی ست مفید که با آن می شود اس ام اس های چند پاراگرافی زد!
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
ghoozbalaghooz@gmail.com
موضوع بندی
سه شنبه 29 خرداد ماه سال 1386
نیم ساعت بعد از بارون

این عکسو سهیل گرفته. یکی از خیابونای ونکووره؛ نیم ساعت بعد از بارش بارون! دقت کنید که انقدر ملت بین خطوط رانندگی کردن٬ فقط روی خطهاست که خیس مونده! سهیل تاکید کرد که بگم ایده عکس از نگاه بوده.

 


یکشنبه 27 خرداد ماه سال 1386
از این جان مشوش

تصور میکنم وقتی پا به یه مهمونی میذارم٬ دربارم چی فکر میکنن. گه گاه کسی با نگاه دلسوزانه میپرسه هنوز هیچکی؟! و من با لبخند میگم نه؛ کسی نیست؛ نمیخوام کسی باشه؛ تو شرایطی نیستم که بتونم کسی رو داشته باشم کنارم. بعضیا میذارن احتمالا به حساب بی عرضگیم؛ بعضیا خجالتی بودنم؛ و اکثرا ته دلشون غنج میره که جای من نیستن! من اما دیگه حتی از صحبت کردن درباره موجود ایده آلم لذت نمی برم. این که روزی با کسی در لباس سفید عروسی عکس مشترک داشته باشم٬ آزارم میده. از بازتولید همه اون مشکلات تو یه رابطه جدی جدید وحشت دارم. دلم نمیخواد با کسی تو جمع دوستان دیده بشم و بگم بیاین اینم جایگزین؛ همونی که دنبالش بودین. از گفتن حرفای تکراری و شنیدن حرفای تکراری تر بدم میاد. از طرفی هر روز میگم کاش اون کسایی که روزی مرجعم بودند٬ هنوز پای درددلم میشستن چون دلم داره میترکه. بعد وقتی فکر میکنم که اگه بودند و مینشستند و گوش میدادند٬ من چی داشتم برای گفتن؛ هیچی! 

خلاصه بد قاطیم. بی خیال! احساس عمیق غضنفر بودن بهم دست داده. هر چی سعی کردم یه پست به درد بخور بذارم نشد. به خدا اینا افکاریه که روزی صد بار میان سراغم و من از عقب روندنشون ناتوان. این وسط٬ وبلاگ نوشتن نمیدونم دیگه چه مصیبتیه که نمیتونم از زیرش شونه خالی کنم!


شنبه 19 خرداد ماه سال 1386
سیب و پرتقال

چند روزی بیشتر نمونده به سفر سوئد. تصمیم گرفتم فقط یک پوستر ارائه کنم. امروز نشستیم و به همت یکی از دوستان کلیتش رو طراحی کردیم. باید آماده بشم که یتونم ظرف ۵ دقیقه ٬مختصر و مفید٬ شرحش بدم و ازش دفاع کنم. احتمالا بعد از برگشتن درگیر یکی از پروژه های تحقیقاتی سلول بنیادی میشم؛ شاید فقط برای چند ماه. نمیدونم تا کی قراره ایران بمونم اما دلم نمیخواد طولانی بشه. تو این هیر و ویری بهم گفتن که زنگ زده تا حلقه اش رو پس بیاره؛ اونم بعد از دو سال! یه هفته ست فکرم مشغوله. خیلی درب و داغون شدم. هزار جور فکر الکی! یکی به طعنه گفت فکر میکرده اونقدر عاقل باشم که قصه برام تموم شده باشه. یکی هم هزار بار در روز از یه جایی ته وجودم سرم داد میزنه که خیلی خری. پس اون دری که میگفتن باز میشه وقتی یه در بسته میشه٬ کوش؟ کجاس؟ تعادل سیب و پرتقاله؟! وقتی سیبو ازت میگیرن به جاش پرتقال تعارف میکنن و تو باید باور کنی که پرتقال بهتر از سیب بوده؟ به همه اینا میگن حکمت پرودگار؟!  


پنجشنبه 17 خرداد ماه سال 1386
انگیزه

اینکه چیزی جز اهداف اصلی زندگیت انگیزه تلاشت بشه خوب نیست چون وقتی از دستش میدی بی انگیزگی همه زندگیت رو تحت شعاع قرار میده. وقتی به عقب نگاه میکنم٬ میبینم همیشه بیش از اون که برام مهم باشه چی دارم٬ مهم بوده که کی رو دارم. وقتی کس های مهم زندگیتو از دست میدی چیزهایی رو هم که میتونستی به دست بیاری از کفت میره. وقتی هم به جلو نگاه میکنم و میبینم حالا حالاها و با شرایطی که قراره به وجود بیارم٬ امیدی به در کنار داشتن فرد موثری نیست٬ بی انگیزه تر میشم. چه عیب بزرگیه وقتی که میدونی داری چوب چی رو میخوری و میتونی جلوش رو بگیری ولی باز (شاید از روی تنبلی حتی) ترجیح میدی اوضاع به ترتیب سابق پیش بره.

امشب در گفتگوی شب شیشه ای با افروغ موضوع جالبی پیش اومد. سوال برنامه این بود که شما افروغ رو بیشتر در کسوت نمایندگی مجلس موفق میدونید یا در مسند استادی دانشگاه و یا هر دو. حدود نیمی از برنامه که گذشت و مجری سوال رو مجدد اعلام کرد٬ افروغ شخصا پیشنهاد گزینه چهارم «هیچکدام» رو داد. بیش از ۱۵۰ هزار نفر تو نظرخواهی اس ام اسی شرکت کرده بودند و نهایتا مشخص شد که ۲۴٪ گزینه هیچکدام رو انتخاب کرده اند. مطمئنا اگر برنامه بیشتر طول میکشید٬ رای به گزینه ای که دیرتر از گزینه های دیگه طرح شده٬ بیشتر هم میشد ولی باز گلی به جمال چهره شاخص اصولگرا که حداقل جرات پیشنهاد گزینه هیچکدام رو به خود داد.


شنبه 12 خرداد ماه سال 1386
استیصال

یکی از بدترین وضعیت های موجود اینه که تو رو وقتی بخوان بالای سر بیمار تا احیاش کنی که تو بیمارستان نیستی. حتی بعضی وقتا هست که میدونی هنوز چند دقیقه وقت داری ولی وسیله نداری یا کسی نیست که کمکت کنه. رگ گرفتن تو بیماری که عروق محیطیش کلابه شده؛ ونتیلاسیون وقتی امبوبگ نداری؛ وقتی کپسول اکسیژنی در دست نیست؛ وقتی در یک زمان با دو تا دست باید شیش تا کار انجام بدی و تازه تمرکز هم داشته باشی! بدتر از همه اینا وقتیه که میخوای بگی طرف فوت کرده و اطرافیان استیصال تو رو میبینن. یه بار یه متخصص بیهوشی میگفت از همه اینا بدتر اینه که متخصص بیهوشی باشی و مادرت تو خونه٬ جلوی چشمت٬ بیافته زمین و تو هیچ کاری از دستت بر نیاد.

داشتم جزوه هام رو مرور می کردم که همسایه پایینی پریشان اومد تو خونه و گفت مادر شوهرش افتاده دو دستشویی. رفتم پایین و دیدم سیانوتیکه. نبض مرکزی نداشت. گفتن بیست دقیقه تو دستشویی بوده. اول فک کردم صدای قلبه که میشنوم. چند تا ماساژ و چراغ قوه و میدریاز دوبل فیکس و استیصال! ۹-۸ سال پیش برای دختر همین خانم (متوفی) هم همین داستان پیش اومد. امروز با این همه غمی که سرم تلنبار شده بود٬ همین یکی رو کم داشتم که سرم هوار شد. وقتی داشتم بهشون میگفتم که تموم کرده تو دلم صد بار خودمو لعنت کردم که چرا خونه بودم!


جمعه 11 خرداد ماه سال 1386
حجاب٬ غریزه٬ و کدینگ پوشش زنانه

داریوش سجادی در سلسله مقالات اخیر خودش  اصرار داره که حجاب و پوشش زنانه مساله ای مربوط به حوزه عمومیه و نتیجه میگیره که حکومت اسلامی اجازه داره در حدود و ثغور این موضوع دخالت مستقیم داشته باشه. ایشون تاکید میکنه «فعل ارادی انسان در حوزه خصوصی ولو آنکه عملی خطا باشد به حکومت حق برخورد مجرمانه را نمی دهد.» در عین حال «بانوان بدحجاب کمتر به این نکته توجه دارند که نگاه مرد به زن در همان جهان ذاتی با اتکای بر سنسور غریزی شهوت قبل از آنکه ناظر بر فضایل و مکارم و دانش ایشان باشد فطرتاً آغشته به شهوت و نیاز سکشوال است. لذا بی پروائی بانوان در عرضه جاذبه های زنانه شان در سطح علنی جامعه در کنار نظر بازی و چشم ناپاکی مردان را نمی توان چیزی جز دامن زننده به اضمحلال کانون خانواده و اخلال درسلامت اخلاقی جامعه و ایجاد زمینه جرم و اختلال در نظم اجتماع تلقی کرد. در ایران بانوان بدحجاب با عشوه گری و بدن نمائی و جلوه فروشی زمینه فعل مُجرمانه را برای دیگران فراهم کنند.» سجادی مثال هایی رو دستمایه قرار داده تا ادعای خودش رو بر این که تن انسان حوزه خصوصی او نیست به اثبات برسونه: «با توجه به مفهوم عرصه خصوصی اینک منطق استدلال هائی از این دست که تن انسان مُلک طلق انسان است مشابه آن است که در عصر آپارتمان نشینی صاحب آپارتمان در مجتمع خود با اتکای بر اصل: چهاردیواری، اختیاری بخواهد محل سکونت خود را آتش بزند!» و «چنین استدلالی بمثابه آن است که عناصر تروریست انتحاری، انفجار بدن خود در عرصه جامعه را با حق انتخاب آزادانه و دلبخواهانه از بدن خود توجیه کنند!»

در پاسخ٬ رسول رستگاری اینجوری مینویسه: «اصولا مردم برای تعامل با همدیگر نیازمند وجود حکومت و دولت نیستند مگر در مواردی که پدیده ایی مانند امنیت وجود داشته باشد که متعلق به همه مردم باشد ( public good  یا کالاهای عمومی). مورد دیگری که نیاز به مداخله و حضور دولت دارد موضوع externality  یا اثرات فرا فردی کارهای شخصی بر جامعه است.دخالت دولت در هرچیز دیگری غیر از آن یا منجر به کاهش کارآمدی (افزایش فساد) و یا محدودیت حقوق شهروندان (استبداد) میگردد.»

پس دعوا بر سر اینه که آیا حجاب یک موضوع فردیه که دارای اثرات فرافردی منفیه یا خیر؟ رستگاری به این سوال اینطور جواب میده: «باید عرض کنم که تعیین این موضوع (اثرات فرافردی حجاب ) یک بحث تئوریک نیست که بتوان جواب آنرا در اتاق مطالعه آقای سجادی در آمریکا یا در حجره های حوزه علمیه قم و یا در کتابخانه های دانشگاه تهران پیدا کرد جواب این سوال نیاز به مطالعه میدانی دارد تا در این خصوص بتوان بدرستی قضاوت کرد. این موضوع یک موضوع تحقیقاتی است و نه یک موضوع  نظری برگرفته از نگاه اسلام یا غرب به موضوع حجاب.

بر اساس قانون حق مالکیت خصوصی ایالات متحده آمریکا و  بر اساس مطالعات انجام شده در این زمینه که منضم به قانون است در غرب نشان داده است که بی حجابی هیچ تاثیر فرافردی منفی بر جامعه ندارد. و در واقع با افزایش بیحجابی میزان جرم و جنایت افزایش نمیابد. در ایران نیز تا این تحقیقات انجام نشود نمیتوان به راحتی آقای سجادی حکم بر اثرات فرافردی حجاب داد.»

پاراگراف آخر نوشتار رستگاری هم خوندنیه: « حال بیاییم ببینیم که بنابر فرض شما اگر حضور زن در جامعه و نوع پوشش آن بر عملکرد معدودی افراد که از تعادل روحی روانی برخوردار نیستند را تحت تاثیر قرار دهد، تکلیف حکومت یا قانون در این میان چیست؟ کنترل افراد غیر نرمال یا محدودیت نیمی از جامعه از حق انتخاب پوشش؟  در جامعه هستند بیماران روانی (پارانویا) که مثلا به افراد بلند قد یا عینکی بدگمانند و امکان دارد که اقدام به قتل این افراد بنمایند. توصیه شما برای حل این مشکل کوتاه کردن افراد قد بلند و یا منع استفاده از عینک است؟ شاید یکی از آقایان دنیای آقای سجادی که با سنسور سکسی خانم ها را میشناسد با دیدن چادر سیاه خانمها هم تحریک شد(فیتیشیسم)  آنگاه چه کار میکنید؟ اصلا چرا فرض بر این است که خانم ها باید خود را بپوشانند تا آقایان تحریک نشوند ؟ اگر نوع نگاه حاکمین مرد سالارانه نیست چرا زنان بی گناه باید محدود شوند ولی مردان اسیر در دام هوس را تحدیدی نیست. آنقدر که ما آن نیروی شهوت در مرد را مورد توجه قرار میدهیم تا مبادا تحریک شود کمی هم برای زنان حق قائل باشیم تا  خود پوشش خود را انتخاب نمایند.»

بیندیش عزیز؛ بهونه نوشتن این متن رو تو به دستم دادی. با خوندن نوشته های بالا یاد حرف خودت افتادم که میگفتی دلیل اینکه هوش آقایون بالاتر از هوش خانمها ارزیابی میشه معیارهای مردسالارانه تست هوشه. یعنی اصولا هوش مردانه تعریف میشه و بعد زن رو با محک تعریفهای مردانه میسنجند. قوانین حجاب و پوشش اسلامی نیز به زعم من مبتنی بر تفسیر مردسالارانه از جهانه.

 اینها نوشته های اخیر تو هستند:

« تقریبا در تمام دنیا (انسان و حیوان) جنس نر طالب و جنس ماده مطلوبه. و باز تقریبا در تمام دنیا جنس نر نسبت به زوجش غیرتی تر و در عین حال خائن تره. خوب اینها تصادفی نیست. در مورد تصادفی نبودنش قبلا نوشتم ولی برای کامل بودن بحث یه مختصری تکرار میکنم:

الف. تولید مثل یکی از اصلی ترین میل های یک موجوده. موجودی که میل به تولید مثل نداره محکوم به انقراضه (مثلا خرس پاندا). بنابراین جای تعجب نیست که این میل میون تمام موجودات دنیا بسیار شدیده.

ب. موجود ماده تعداد محدودی فرزند (کپی ژنتیک از خودش) میتونه داشته باشه بنابراین در انتخاب زوج سخت گیره. موجوده نر ولی تعداد تقریبا نامحدودی فرزند میتونه داشته باشه.

ج. در نتیجه، برای بالاتر بردن شانس تولید مثل، موجود نر دنبال داشتن زوجهای فراوان و موجود ماده دنبال داشتن زوج بهتر (قوی تر، پولدارتر، باهوشتر ...) میگرده.

د. موجود نر روی زوجش غیرت داره چون میخواد مطمئن باشه فرزند خودش را داره نگهداری میکنه. موجود ماده همیشه میدونه که فرزند خودش را داره تولید میکنه و بزرگ میکنه.»

۱- قوانین غریزی موجود در دنیای حیوانات٬ نه تنها قابل تعمیم به دنیای انسانی نیست بلکه حتی الزاما قابل تعمیم به گونه های مختلف حیوانی هم نیست. یه مثال بزنم. چند وقت پیش تو تیتر خبرها میخوندم که تنها حیوانی که از فعالیت جنسی لذت میبره دلفینه و دیگر حیوانات هیچ بهره ای از لذائذ برقراری تماس جنسی ندارن. به جرات میشه گفت که مهمترین دلیل افزایش نسل بشر در طول تاریخ لذت جنسی بوده.

۲-  یک جامعه شناس معروف انگلیسی معتقده که تولید مثل در جوامع سنتی دارای انگیزه های اقتصادی جدیه و تولید مثل در جوامع مدرن تصمیمی عاطفی و کاملا غیر اقتصادیست. من جداٌ انگیزه تولید مثل برای تداوم نسل انسانی برام هضم نشدنیه اگرچه قبول دارم نتیجه محتوم تولید مثل با هر انگیزه٬ ادامه موجودیت گونه انسانه. دستکم در مورد بسیاری از آدمهایی که میشناسم میتونم ادعا کنم نشنیدم تا به حال کسی میل به تولید مثل برای امتداد نسل داشته باشه. برعکس٬ چه بسیار زوج هایی که میبینیم و میشنویم که به دلایل فلسفی و منطقی تولید مثل رو کاری عبث و بیهوده میدونن. حالا ما از مقدمه ای که از نظر من منطقا زیر سواله چطور میخوایم به لزوم و ضرورت پوشش زنانه برسیم٬ نمیدونم.

۳- آیا واقعا موجود نر در گونه های حیوانی در قبال جنس ماده موجودی غیرت ورزه؟ به جرات میگم این تعمیم ذهنیت انسانی به حیوانه. غالب حیوانات نر نهایتا (و نه همیشه) در زمان جفتگیری دست به مبارزه برای به دست اوردن جفت ماده میکنن و سپس جفت رو برای همیشه ترک میکنند. مولود جفت گیری هر چی میخواد باشه٬ باشه و هیچ ربطی به جنس نر نداره. حالا تو میخوای اسم اون مبارزه رو غیرتمندی بذاری و بگی این در نهاد جهان حک شده؟! اگر قائل به برتری ذات جهانیم و غرایز رو اینقدر به رسمیت میشناسیم٬ باید بگیم غیرتورزی اصولا یه اختراع بشریه و بهترین حالت اینه که مرد هر از گاهی جفتی بگیره و بعد مادر و فرزند رو به حال خود رها کنه و به دنبال خدمات ارزنده بقای نوع بشری باشه. (:

۴- بر اساس تفسیر داروینی از جهان (که الزاما کاملترین یا صحیحترین برداشت موجود نیست) و مقدماتی که تو چیدی گونه ای از حیوان موندگار میمونه که بتونه ژن برتر رو به نسل بعد منتقل کنه و به همین دلیل حیوان قدرتمندتر که رقبای جنسی خودش رو سرکوب میکنه و خود رو به جنس ماده میرسونه٬ شانس انتقال ژن و تداوم نسل حیوانات قدرتمند فیزیکی در گونه خود رو بالا برده.  جنس نر هم البته به دنبال ماده و رحم ضعیف یا بیمار نمیگرده تا ژن مادگی مناسب تضمین بشه. یک سوال! تو معتقدی این قوانین در جامعه بشری همینقدر ابتدایی در جریانه؟ آیا انتخاب جفت بیمار چه از طرف مرد و چه از طرف زن صورت نمیگیره؟ اینجا من و تو احتمالا به یه توافق نسبی میرسیم که در جامعه بشری تنها صفات مورد علاقه برتری فیزیکی زن و مرد نیست. تو به چند تایی مث هوش و ثروت اشاره کردی. حالا من میگم تنوع این صفات (که شاید در خزانه ژنتیکی هر انسان باید به دنبال کدهاش بود!) در جوامع مدرن سرگیجه آوره؛ هوش٬ دانش٬ سخاوت٬ ایثار٬ شجاعت٬ قناعت٬ جاه طلبی٬ بی رحمی٬ هنرمندی٬ صراحت٬ و البته زیبارویی صفاتی هستند گاه نامربوط و گاه حتی متضاد که وجودشون برای جمعیتی از زنان و مردان جذاب و خواستنیه.

من معتقدم در یه پروسه دموکراتیک که همه اجازه بروز صفات ذاتی و اکتسابیشون رو دارن شانس کنار هم قرار گرفتن جفتهای مناسب و متناسب بیشتره. از نظر من این اصل با حجاب و جداسازی زن و مرد در تضاد جدیه.

۵- یه مساله ای که زیاد تاکید میشه اینه که در تمام جوامع بشری کدهایی برای محدود کردن پوشش وجود داره. اولا من معتقدم وجود این کدها دلیل بر صحت و درستی وجودشون نیست. پیش از اینها خیلی چیزها وجود داشته که دیگه امروز قیدش رو زدن. ثانیا معمولا حدود و ثغور این کدها برای مرد و زن یکسانه. در جایی که مرد میتونه با مایو کنار ساحل دراز بکشه نمیگن زن با چادر و روبنده بیاد. ثالثا وجود نچرالستها (Naturalism) یا به تعبیر ما حزب لختیها در جوامع غربی دال بر مهم نبودن این کدینگه. ضمنا برهنگی در چنین ایین هایی با منطق ارزشگذاری روح انسانی به جای بدن ترویج میشه که به نظر چیز خیلی خوبی هم هست. نهایتا چه معیاری برای این کدینگ وجود داره؟ لابد فرهنگ! من معتقدم اگر قائل به الفاظی مث ساختار شکنی و لباس ملی و این حرفا باشیم٬ با یک نگاه به منحنی نرمال پوشش در جامعه ما مشخص میشه در تهران دختری با آرایش غلیظ و روسری نیمبند در اقلیت و ساختارشکنه یا زنی بسته بندی شده در چادر سیاه و روبنده و ریش و سبیل اصلاح نشده!

میدونم خوندن این همه چقدر میتونه سخت باشه. به هر حال از همه کسایی که حوصله میکنن و مطلب رو میخونن جدا ممنونم.


دوشنبه 7 خرداد ماه سال 1386
دور باطل

بعضی وقتا اونقدر از جایی که دارم توش زندگی میکنم متنفر میشم که حد نداره. یه بار یه معلمی زندگی نظامی رو به کنایه «دور باطل» نامید و در توصیف نظامی ها گفت: «کسایی که یه عمر سیخ وایمیستن و پا میکوبونن و احترام میذارن تا نصف دوم عمرشون رو وایسن که یکی دیگه جلوشون پا بکوبه و احترام بذاره!». حالا میبینم اون دور باطل مختص نظامی ها نیست و گریبانگیر اکثر اصنافی که باهاشون از نزدیک برخورد داشتم٬ هست؛ اولیش خود معلما! مهمترین چیزی که معلم از شاگردش میخواد چیه؟ میتونم با نسبت بالایی ادعا کنم معلمها طالب رابطه مرید و مرادی هستند چون خودشون روزی به ناچار به این رابطه تن دادند. اصولا معلم تیپیک ایرونی به دنبال بازتولید امثال خودشه مگر هوشش خیلی پایین یا خیلی بالا باشه.

امروز فقط می خواستم سر یکی از این استادهای نورولوژی دانشگاه تهران جیغ بزنم. بهش بگم که زنیکه امثال تو فکر میکنن چون کونشون پاره شده تا متخصص بشن؛ چون وقتی عمومی بودن کسی آدم حسابشون نمی کرده؛ و چون از مسند استاد چیزی جز تحقیر و سرزنش و «ما وقتی دانشجو بودیم خیلی بهتر از شما بودیم!» ندیدن و نشنیدن٬ حق دارن از موضع بالا با دیگران برخورد کنن و کسی رو آدم به شمار نیارن.

چند روز پیش یه استاد معروف دانشگاه تهران ازم خواست در قبال یه شماره تلفن تو امریکا اسم استادیار بیمارستان امیر اعلم رو بذارم تو مقاله آخرم. به دلایلی و بی اون که دیگه به اون شماره نیازی داشته باشم٬ قبول کردم. اسمو که بهم گفت برق از سرم پرید. خانوم دکتری که اسمشو برده بود همونی بود که ۷ سال پیش کارم به مطبش (به خاطر مادر دوستم) افتاد و وقتی فهمید من دانشجوی پزشکیم رفتارش باهام شدم مث رفتارش با سگای ولگرد. چرا؟! لب کلام  این بود که تو به عنوان دانشجوی سال ۳ خلاصه گه میخوری از من میپرسی هدفم از لومبار پانکچر مریض به جای ارجاعش به نوروسرجن جهت جراحی و شانت گذاری چیه(باور کنید ادعایی هم نداشتم و برای اقوام دوستم هم پیشاپیش توضیح داده بودم که من هنوز خیلی مونده تا بتونم سر همچین مسائلی اظهار نظر کنم ولی اونا دستشون از همه جا کوتاه بود و ترجیح دادن من یالغوز رو با خودشون ببرن مطب!). حالا موندم به دکتر لطفی عزیزم چطوری بگم نمیخوام زیر بار فرمایش اون استاد معروف برم و خانوم دکترشون اگه میخواد دانشیار بشه بره خودش جون بکنه و یه ذره کمتر فکر جیبش رو بکنه.


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 88566


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

رفیقدون