داریوش سجادی در سلسله مقالات اخیر خودش اصرار داره که حجاب و پوشش زنانه مساله ای مربوط به حوزه عمومیه و نتیجه میگیره که حکومت اسلامی اجازه داره در حدود و ثغور این موضوع دخالت مستقیم داشته باشه. ایشون تاکید میکنه «فعل ارادی انسان در حوزه خصوصی ولو آنکه عملی خطا باشد به حکومت حق برخورد مجرمانه را نمی دهد.» در عین حال «بانوان بدحجاب کمتر به این نکته توجه دارند که نگاه مرد به زن در همان جهان ذاتی با اتکای بر سنسور غریزی شهوت قبل از آنکه ناظر بر فضایل و مکارم و دانش ایشان باشد فطرتاً آغشته به شهوت و نیاز سکشوال است. لذا بی پروائی بانوان در عرضه جاذبه های زنانه شان در سطح علنی جامعه در کنار نظر بازی و چشم ناپاکی مردان را نمی توان چیزی جز دامن زننده به اضمحلال کانون خانواده و اخلال درسلامت اخلاقی جامعه و ایجاد زمینه جرم و اختلال در نظم اجتماع تلقی کرد. در ایران بانوان بدحجاب با عشوه گری و بدن نمائی و جلوه فروشی زمینه فعل مُجرمانه را برای دیگران فراهم کنند.» سجادی مثال هایی رو دستمایه قرار داده تا ادعای خودش رو بر این که تن انسان حوزه خصوصی او نیست به اثبات برسونه: «با توجه به مفهوم عرصه خصوصی اینک منطق استدلال هائی از این دست که تن انسان مُلک طلق انسان است مشابه آن است که در عصر آپارتمان نشینی صاحب آپارتمان در مجتمع خود با اتکای بر اصل: چهاردیواری، اختیاری بخواهد محل سکونت خود را آتش بزند!» و «چنین استدلالی بمثابه آن است که عناصر تروریست انتحاری، انفجار بدن خود در عرصه جامعه را با حق انتخاب آزادانه و دلبخواهانه از بدن خود توجیه کنند!»
در پاسخ٬ رسول رستگاری اینجوری مینویسه: «اصولا مردم برای تعامل با همدیگر نیازمند وجود حکومت و دولت نیستند مگر در مواردی که پدیده ایی مانند امنیت وجود داشته باشد که متعلق به همه مردم باشد ( public good یا کالاهای عمومی). مورد دیگری که نیاز به مداخله و حضور دولت دارد موضوع externality یا اثرات فرا فردی کارهای شخصی بر جامعه است.دخالت دولت در هرچیز دیگری غیر از آن یا منجر به کاهش کارآمدی (افزایش فساد) و یا محدودیت حقوق شهروندان (استبداد) میگردد.»
پس دعوا بر سر اینه که آیا حجاب یک موضوع فردیه که دارای اثرات فرافردی منفیه یا خیر؟ رستگاری به این سوال اینطور جواب میده: «باید عرض کنم که تعیین این موضوع (اثرات فرافردی حجاب ) یک بحث تئوریک نیست که بتوان جواب آنرا در اتاق مطالعه آقای سجادی در آمریکا یا در حجره های حوزه علمیه قم و یا در کتابخانه های دانشگاه تهران پیدا کرد جواب این سوال نیاز به مطالعه میدانی دارد تا در این خصوص بتوان بدرستی قضاوت کرد. این موضوع یک موضوع تحقیقاتی است و نه یک موضوع نظری برگرفته از نگاه اسلام یا غرب به موضوع حجاب.
بر اساس قانون حق مالکیت خصوصی ایالات متحده آمریکا و بر اساس مطالعات انجام شده در این زمینه که منضم به قانون است در غرب نشان داده است که بی حجابی هیچ تاثیر فرافردی منفی بر جامعه ندارد. و در واقع با افزایش بیحجابی میزان جرم و جنایت افزایش نمیابد. در ایران نیز تا این تحقیقات انجام نشود نمیتوان به راحتی آقای سجادی حکم بر اثرات فرافردی حجاب داد.»
پاراگراف آخر نوشتار رستگاری هم خوندنیه: « حال بیاییم ببینیم که بنابر فرض شما اگر حضور زن در جامعه و نوع پوشش آن بر عملکرد معدودی افراد که از تعادل روحی روانی برخوردار نیستند را تحت تاثیر قرار دهد، تکلیف حکومت یا قانون در این میان چیست؟ کنترل افراد غیر نرمال یا محدودیت نیمی از جامعه از حق انتخاب پوشش؟ در جامعه هستند بیماران روانی (پارانویا) که مثلا به افراد بلند قد یا عینکی بدگمانند و امکان دارد که اقدام به قتل این افراد بنمایند. توصیه شما برای حل این مشکل کوتاه کردن افراد قد بلند و یا منع استفاده از عینک است؟ شاید یکی از آقایان دنیای آقای سجادی که با سنسور سکسی خانم ها را میشناسد با دیدن چادر سیاه خانمها هم تحریک شد(فیتیشیسم) آنگاه چه کار میکنید؟ اصلا چرا فرض بر این است که خانم ها باید خود را بپوشانند تا آقایان تحریک نشوند ؟ اگر نوع نگاه حاکمین مرد سالارانه نیست چرا زنان بی گناه باید محدود شوند ولی مردان اسیر در دام هوس را تحدیدی نیست. آنقدر که ما آن نیروی شهوت در مرد را مورد توجه قرار میدهیم تا مبادا تحریک شود کمی هم برای زنان حق قائل باشیم تا خود پوشش خود را انتخاب نمایند.»
بیندیش عزیز؛ بهونه نوشتن این متن رو تو به دستم دادی. با خوندن نوشته های بالا یاد حرف خودت افتادم که میگفتی دلیل اینکه هوش آقایون بالاتر از هوش خانمها ارزیابی میشه معیارهای مردسالارانه تست هوشه. یعنی اصولا هوش مردانه تعریف میشه و بعد زن رو با محک تعریفهای مردانه میسنجند. قوانین حجاب و پوشش اسلامی نیز به زعم من مبتنی بر تفسیر مردسالارانه از جهانه.
اینها نوشته های اخیر تو هستند:
« تقریبا در تمام دنیا (انسان و حیوان) جنس نر طالب و جنس ماده مطلوبه. و باز تقریبا در تمام دنیا جنس نر نسبت به زوجش غیرتی تر و در عین حال خائن تره. خوب اینها تصادفی نیست. در مورد تصادفی نبودنش قبلا نوشتم ولی برای کامل بودن بحث یه مختصری تکرار میکنم:
الف. تولید مثل یکی از اصلی ترین میل های یک موجوده. موجودی که میل به تولید مثل نداره محکوم به انقراضه (مثلا خرس پاندا). بنابراین جای تعجب نیست که این میل میون تمام موجودات دنیا بسیار شدیده.
ب. موجود ماده تعداد محدودی فرزند (کپی ژنتیک از خودش) میتونه داشته باشه بنابراین در انتخاب زوج سخت گیره. موجوده نر ولی تعداد تقریبا نامحدودی فرزند میتونه داشته باشه.
ج. در نتیجه، برای بالاتر بردن شانس تولید مثل، موجود نر دنبال داشتن زوجهای فراوان و موجود ماده دنبال داشتن زوج بهتر (قوی تر، پولدارتر، باهوشتر ...) میگرده.
د. موجود نر روی زوجش غیرت داره چون میخواد مطمئن باشه فرزند خودش را داره نگهداری میکنه. موجود ماده همیشه میدونه که فرزند خودش را داره تولید میکنه و بزرگ میکنه.»
۱- قوانین غریزی موجود در دنیای حیوانات٬ نه تنها قابل تعمیم به دنیای انسانی نیست بلکه حتی الزاما قابل تعمیم به گونه های مختلف حیوانی هم نیست. یه مثال بزنم. چند وقت پیش تو تیتر خبرها میخوندم که تنها حیوانی که از فعالیت جنسی لذت میبره دلفینه و دیگر حیوانات هیچ بهره ای از لذائذ برقراری تماس جنسی ندارن. به جرات میشه گفت که مهمترین دلیل افزایش نسل بشر در طول تاریخ لذت جنسی بوده.
۲- یک جامعه شناس معروف انگلیسی معتقده که تولید مثل در جوامع سنتی دارای انگیزه های اقتصادی جدیه و تولید مثل در جوامع مدرن تصمیمی عاطفی و کاملا غیر اقتصادیست. من جداٌ انگیزه تولید مثل برای تداوم نسل انسانی برام هضم نشدنیه اگرچه قبول دارم نتیجه محتوم تولید مثل با هر انگیزه٬ ادامه موجودیت گونه انسانه. دستکم در مورد بسیاری از آدمهایی که میشناسم میتونم ادعا کنم نشنیدم تا به حال کسی میل به تولید مثل برای امتداد نسل داشته باشه. برعکس٬ چه بسیار زوج هایی که میبینیم و میشنویم که به دلایل فلسفی و منطقی تولید مثل رو کاری عبث و بیهوده میدونن. حالا ما از مقدمه ای که از نظر من منطقا زیر سواله چطور میخوایم به لزوم و ضرورت پوشش زنانه برسیم٬ نمیدونم.
۳- آیا واقعا موجود نر در گونه های حیوانی در قبال جنس ماده موجودی غیرت ورزه؟ به جرات میگم این تعمیم ذهنیت انسانی به حیوانه. غالب حیوانات نر نهایتا (و نه همیشه) در زمان جفتگیری دست به مبارزه برای به دست اوردن جفت ماده میکنن و سپس جفت رو برای همیشه ترک میکنند. مولود جفت گیری هر چی میخواد باشه٬ باشه و هیچ ربطی به جنس نر نداره. حالا تو میخوای اسم اون مبارزه رو غیرتمندی بذاری و بگی این در نهاد جهان حک شده؟! اگر قائل به برتری ذات جهانیم و غرایز رو اینقدر به رسمیت میشناسیم٬ باید بگیم غیرتورزی اصولا یه اختراع بشریه و بهترین حالت اینه که مرد هر از گاهی جفتی بگیره و بعد مادر و فرزند رو به حال خود رها کنه و به دنبال خدمات ارزنده بقای نوع بشری باشه. (:
۴- بر اساس تفسیر داروینی از جهان (که الزاما کاملترین یا صحیحترین برداشت موجود نیست) و مقدماتی که تو چیدی گونه ای از حیوان موندگار میمونه که بتونه ژن برتر رو به نسل بعد منتقل کنه و به همین دلیل حیوان قدرتمندتر که رقبای جنسی خودش رو سرکوب میکنه و خود رو به جنس ماده میرسونه٬ شانس انتقال ژن و تداوم نسل حیوانات قدرتمند فیزیکی در گونه خود رو بالا برده. جنس نر هم البته به دنبال ماده و رحم ضعیف یا بیمار نمیگرده تا ژن مادگی مناسب تضمین بشه. یک سوال! تو معتقدی این قوانین در جامعه بشری همینقدر ابتدایی در جریانه؟ آیا انتخاب جفت بیمار چه از طرف مرد و چه از طرف زن صورت نمیگیره؟ اینجا من و تو احتمالا به یه توافق نسبی میرسیم که در جامعه بشری تنها صفات مورد علاقه برتری فیزیکی زن و مرد نیست. تو به چند تایی مث هوش و ثروت اشاره کردی. حالا من میگم تنوع این صفات (که شاید در خزانه ژنتیکی هر انسان باید به دنبال کدهاش بود!) در جوامع مدرن سرگیجه آوره؛ هوش٬ دانش٬ سخاوت٬ ایثار٬ شجاعت٬ قناعت٬ جاه طلبی٬ بی رحمی٬ هنرمندی٬ صراحت٬ و البته زیبارویی صفاتی هستند گاه نامربوط و گاه حتی متضاد که وجودشون برای جمعیتی از زنان و مردان جذاب و خواستنیه.
من معتقدم در یه پروسه دموکراتیک که همه اجازه بروز صفات ذاتی و اکتسابیشون رو دارن شانس کنار هم قرار گرفتن جفتهای مناسب و متناسب بیشتره. از نظر من این اصل با حجاب و جداسازی زن و مرد در تضاد جدیه.
۵- یه مساله ای که زیاد تاکید میشه اینه که در تمام جوامع بشری کدهایی برای محدود کردن پوشش وجود داره. اولا من معتقدم وجود این کدها دلیل بر صحت و درستی وجودشون نیست. پیش از اینها خیلی چیزها وجود داشته که دیگه امروز قیدش رو زدن. ثانیا معمولا حدود و ثغور این کدها برای مرد و زن یکسانه. در جایی که مرد میتونه با مایو کنار ساحل دراز بکشه نمیگن زن با چادر و روبنده بیاد. ثالثا وجود نچرالستها (Naturalism) یا به تعبیر ما حزب لختیها در جوامع غربی دال بر مهم نبودن این کدینگه. ضمنا برهنگی در چنین ایین هایی با منطق ارزشگذاری روح انسانی به جای بدن ترویج میشه که به نظر چیز خیلی خوبی هم هست. نهایتا چه معیاری برای این کدینگ وجود داره؟ لابد فرهنگ! من معتقدم اگر قائل به الفاظی مث ساختار شکنی و لباس ملی و این حرفا باشیم٬ با یک نگاه به منحنی نرمال پوشش در جامعه ما مشخص میشه در تهران دختری با آرایش غلیظ و روسری نیمبند در اقلیت و ساختارشکنه یا زنی بسته بندی شده در چادر سیاه و روبنده و ریش و سبیل اصلاح نشده!
میدونم خوندن این همه چقدر میتونه سخت باشه. به هر حال از همه کسایی که حوصله میکنن و مطلب رو میخونن جدا ممنونم. |